دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 115 لایک
AYDA

#همیــــــــــــشہ #عاشــــــــــــــق دلـــ❤️ــــی باش ڪه اگـــــه زندونی #دلـــت شــــد وقتــــــــی درقفـــس را باز ڪردی #پـــروازنــــــڪنه... [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
AYDA
زن - مجرد
1377-07-15
وزن: - قد: 165
آذربایجان شرقی - تبریز
اسلام
کاردانی
galaxy s9
عضو فعال
14169 امتیاز

دنبال کنندگان

122 نفر

طرفداران

115 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال

کد QR شخصی

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 11
+2
الان یجوری ام که خاطر ی روزمو تو دفتر خاطراتم مینویسم
بعد تمام یک هفته رو تکرار میشود
در این حد روز مرگی ):
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
Vurulmuşum bir yara
Gözü kaşı kapkara
Son kez görsem bir defa
Ben ölürüm onu yaşatırım
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
به کسی که سه تومن ارزش داره پنج تومن ارزش بدی به اون دوتومن باقی مونده میفروشتت!!
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
گوشیومیزاشتم رو پیشونیم میخوابیدم که با ویبرش بیدارشم یهو دیر جوابشو ندم‌!!!
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
دیدگاه 3 دیدگاه لایک 14
+5
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ؛

نگفتم : عزیزم ، این کار را نکن
نگفتم : برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم
حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
نگفتم :عزیزم ، متاسفم ،
چون من هم مقصر بودم
نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم : اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا ، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم : بارانی ات را درآر ...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی ، خدا به همراهت
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم .
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
سالها بعد وقتی دیگر سروسامان گرفته ای،
وقتی همسرِ یک زن و پدرِ یک فرزند شده ای ...
شاید دخترت یک روز در سنِ نوجوانی اش از تو بخواهد برایش کتابی بخری که داستان های ساده و غم انگیزی داشته باشد؛ و هی اصرار،اصرار،اصرار....
نمیدانم پدرِ خوبی هستی؟ مَرحمِ دخترت هستی؟یا نه...ولی شاید با اصرارِ زیاد راضی بشوی برایش آن کتاب را تهیه کنی...
وقتی با دخترت به کتاب فروشی میروی ناگهان دخترت بیاید یک کتاب در دستش باشد و بگوید پدرجان من این کتاب را میخواهم...و تو نگاهی به کتاب بیندازی...با دیدنِ اسمم بر روی جلدِ کتاب لرزی بیوفتد به جانت...
تعجب دارد؟؟؟بله که دارد...
حتما برای توجیهِ خودت میگویی هرکسی از راه رسید برای خودش کتابی چاپ کرد...
اما دخترت که اصرار میکند همین را بخری برایش زبانت را لال میکند و قدرتِ بیانِ کلمات را از دست میدهی...
بالاجبار برایش میخری...
وقتی یک شب اتفاقی از درِ اتاقِ دخترت رد میشوی صدای هق هقَش کلافه ات میکند اما بر روی منطقِ همیشگی ات ترجیح میدهی وارد اتاق نشوی...
شبِ روز بعد هم با این صدا مواجه میشوی،دیگر تاب نمی اوری و واردِ اتاق میشوی...
-باباجون چته؟چرا گریه میکنی؟
پــ...ـاییز میشوم✧ و مےبــارم ∵ همــچون بـ...ــاران هاے پـ...ــاییزے ⇄ ←بے دعــوت ... ←نـــاگهانے ... ←زود گـــذر ... ←←ســـرد ... ☜اما زیبـــا !√❥
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 20
+11
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.52.82