دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 59 لایک
:


اطلاعات

سایر اطلاعات
:
39112 امتیاز
عضو ويژه
0000-00-00

دنبال کنندگان

58 نفر

طرفداران

59 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

:
:
الـهی!

كسـی" تَحْـبِسُ الدُّعـٰا " نشـود!
10 لایک:
:
:
نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

 يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز ميگذارم , که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهايی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هيچ آسياب آرامی بی طوفان...
10 لایک:
:
:
شده عشقت به کسی ، بیشتر از حد باشد ...
هر چه خوبی بکنی ، با دل تو بد باشد ...

تو به ایمان برسی ، اینکه کسی جز او نیست ...
او برعکس تو ، به هر چیز مردد باشد ...

تو به هر در بزنی ، تا که بدست آوریش ...
و جوابش به تو یک عمر ، فقط رد باشد ...

همه دلداده ترین فرد ، تو را بشناسند ...
او به دلسنگ ترین فرد ، زبان زد باشد ...

شده از نم نم باران دلت ، خیس شوی ...
دائماً مشق تو ، آن عشق نیامد باشد ...

تو ندیدی که چه سخت است ، ببینی عشقت ...
پیش چشمان تو ، با او که نباید باشد ...

چه کنم با دل دیوانه ، که با این همه باز ...
سعی دارد که به این عشق ، مقید باشد .....
9 لایک:
:
:
صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی ...
گفتمش در پاسخ :
تو چقدر حساسی ...
تن من گر تنهاست...
دل من با دلهاست...
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم...
دردشان دردل من ...
قلبشان منزل من…...
صافى آب مرا يادتو انداخت...رفيق...
تو دلت سبز...
لبت سرخ...
چراغت روشن...
چرخ روزيت هميشه چرخان...
نفست داغ...
تنت گرم...
دعايت با من...

"سهراب سپهري
8 لایک:
:
:
چه دلتنگم من
و چه اندازه هوا دلگیر است
نفسی می باید
تا که در بازدمی
آنچه حزن است فروشوید از آیینه دل
نفسی می باید
پر بیداری و نور
پر شیوایی و شور
پر ادراک دل انگیز سکوت
بی نیاز از خرد و عقل و شعور
و آسمانی که مرا دریابد
بی نشان از همه اوصاف زمین
بی خبر از همه بود و نبود
شرط و شروط
حد و حدود
ابرهایی که به آغوش فشارند مرا
و تنم تازه کنند
کاش چشمانی بود
رنگ بی رنگی و آب
رنگ یک باور ناب
تا مرا در شب ناباوری و تنهایی
تا سرانجام صداقت می برد
قطره اشکی که چو آیینه تبسم می کرد
دستهایی که مرا بی خواهش
تا سحرگاه نوازش می برد
کاش وقتی می گفت
که دل اش بارانیست
آسمان هم با او
تا سحر می بارید
نفسی می باید
تا که در بازدمی
آنچه حزن است فرو شوید از آیینه دل
نفسی می باید
نفسی می باید
.....
...
شاعر : سعید چرخچی
9 لایک:
:
:
اهل همین کوچه‌ی بن‌بست کـناری
که تو از پنجره‌اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره‌ی باز کجا؟
من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست؟
از آن پنجره‌ی باز؟
از آن لحظه‌ی آغاز؟
از آن چشم ِ گنه کار؟
از آن لحظه‌ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم.....

رحمان نصراصفهاني
8 لایک:
:
:
{-35-}{-35-}{-35-}
7 لایک:
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.234.190.237