دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 7 لایک
جناب شاعر


این کاربر اطلاعات پروفایل خود را خصوصی کرده است
در پیچش پیچ و در خمش خم و در بلندای بلندی

تو را با قامتی پیچ خورده در کمر

خم خورده در خمره شراب عشق

و در بلندای پرواز گیسوان مجنون

سایه وار در کوچه های بعدی

انتظار می کشم پس بیا مرا
وقت آن آمد که رفتن آغاز کنیم

شب شکنان آشفته بدرقه همراه کنیم

دیروز تاریک را به دیروز تاریخ بپیوندیم

آغازی دگر با رفتن آغاز کنیم
ترافیک آدم ها و زندگی نفس های آخرش

در کوچه ی پشتی

کسی بدنبال پناهگاهی است

همسایه ها هیچکدام نیستند

راه خیابان و اتومبیلی که بسرعت می آید

و صدایی که در همین نزدیکی بخاموشی می گراید .
خرکی لنگان لنگان راه مطبخ می گرفت

از دماغ ناودان بلقیس خانم خون می چکید

بچه ها در باغ پسته ، آلو سیاه تماشا می کردند

در مسیل تنها رودخانه ی ده ، بادبادک ها نیشخند میزدند

زندگی جریان دارد ولی دل عمو غلام دریایی است مواج و طوفانی
در شهرِ دلقک ها آیینه ها چشمک زنان

برف های روی قله ها و شهر آذین بسته شده

طناب دار بر گردن محکوم

هلهله شادی مردمان و تردستی شعبده بازان

چراغانی شده است حتی لباسهای تن مردم شهر

نوید جشنی پربار از غم و شادی می دهد .

دخترکی در کنار حوض کز کرده بود

مادرش غم های سینه اش را می بارید

و اما پدر ، زمین گیر و ناتوان در گوشه ای

عید نزدیک بود و خانه را عزای عید فرا گرفته بود .
سنجاب ها تاجگذاری می کنند

روبهان کلاس حیله گری دائر کرده اند

شیران کاسه ی گدایی دست گرفته اند

آنگاه که دنیا نه آن دنیایی است که

در رویای خویش می پنداشتیم .
صفحات: 1 2 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.224.166.141