دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 839 لایک
His

خوبے کن ، حتے اگہ بــد دیدے .. [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
His
مرد
1394-02-31
تهران
میکشم
آرامش ..
حرفه اي
20373 امتیاز

دنبال کنندگان

857 نفر

طرفداران

839 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

دعوت شدگان توسط این کاربر

His تا کنون 3 کاربر را به جامعه مجازی ایما دعوت کرده است و بابت آن 150 امتیاز کسب کرده است.

شما هم میتوانید برای کمک در گسترش جامعه مجازی ایما از طریق ارسال دعوتنامه یا ارسال لینک دعوتنامه شخصی دوستانتان را به این سایت دعوت نمائید.

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي

کد QR شخصی

پرنده هایی که در طوفان گم شد
عشق هایی که در خیابان مسدود شد

گل هایی که در بیابان دفن شد
خار هایی که در بین علفزار نابود شد

مردی که در این خانه با خاطرات پیر شد
زنی که روبرویم بود و با غریبه هم آغوش شد

باران میبارید ، تنهایی همه گیر شد
حرف هایی که پشت بغض هایم فراموش شد

دستان سردی که در بارانی بلندم مشت شد
برف های زمستانی که در غروب آب میشد

دیگر حتی حس پرواز هم نیست
در هیچ خیابانی حرف انتظار هم نیست

گل های خشکی که لا ب لای خاطرات هم نیست
هیچ خاری دیگر برای چیدن هم نیست

مردی دیوانه ات بود که او هم نیست
زنه عاشقت حالا به یادت هم نیست

خیس شدن در بارانی که آن هم نیست
حرف هایی که ملال گفتنش هم نیست

دست هایی که برای نوشتن هم نیست
برف های سردی که برای آدمک برفی هم نیست ..

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

+ خدایی که فراموش شد !
هیچ بتی برای پرستیدن هم نیس ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
خوبم
با یه مشت درد از نوع لبخند ..

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
من و تو یه دردیم
از جنس مشترک ..


[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
سکوت و نقطه چین های بعدش
عاشقی و خیالبافی های بعدش

باران و طوفان های بعدش
خیابان و آوارگی های بعدش

سیگار و سردرد های بعدش
شجاعت و ترس های بعدش

سکوت کن که عاشقی درد است
زیر باران آوارگی تلخ است
ترس از پرتگاه و کشیدن سیگار عمیقا از درد است ..

حال باید جور دیگر دید
پیاپی ، پشت هم خنجر دید !

درختان را تبر میدید
تمام گل هایش را باغبان میچید ..

به خواب انگار ، بیدار است
تمام کابوس ها ، رنگ دیوار است ..

پرنده را قفس ، پرواز می آموخت
به وقت کوچ از این خانه ، دو چشمم غرق فردا بود ..

زمینش را هوا میدید ،
جهنم را خدا میدید ..

نگاهش کردم و گفتم ،
دو چشمم از دور ، سراب را هم آشنا میدید ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
همه میگویند چرا ، چگونه ؛ چه شد ؟
میخندم و با چشمانی غمگین میگویم هر آنچه میخواستم نشد ...
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 17
+8
گاهی اندوه به عمق جان میرسد ، ولی ..
انتهای تمام بن بست ها به خیابان میرسد ، ولی ..

باران میبارد دلتنگی نزدیک تر است ، ولی ..
گاهی خدا هم حتی غریبه است ، ولی ..

گاهی تغییر باید کرد ، ولی ..
تا ته بی راهه را رفت ، ولی ..

گاهی هم پشت هر سنگ دلی است ، ولی ..
جای رد پا سکوت تلخی است ، ولی ..

میخندی و تمام روز غمگینی ، ولی ..
به چشمان معشوقت خیره میشوی ولی ...

من از شب به تو فکر میکنم ، ولی ..
باز هم در نبودت تنها تو نقطه پایان منی ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دوباره سر درد ، منم و خاطراتت
یه خواب بد ، نیستی باز دوباره

دلی که تنگ شد از او نگاهت
منم و جسمی که میگه روبراهه ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
صفحات: 2 3 4 5 6 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.80.58.121