دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 839 لایک
His

خوبے کن ، حتے اگہ بــد دیدے .. [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
His
مرد
1394-02-31
تهران
میکشم
آرامش ..
حرفه اي
20373 امتیاز

دنبال کنندگان

857 نفر

طرفداران

839 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

دعوت شدگان توسط این کاربر

His تا کنون 3 کاربر را به جامعه مجازی ایما دعوت کرده است و بابت آن 150 امتیاز کسب کرده است.

شما هم میتوانید برای کمک در گسترش جامعه مجازی ایما از طریق ارسال دعوتنامه یا ارسال لینک دعوتنامه شخصی دوستانتان را به این سایت دعوت نمائید.

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي

کد QR شخصی

الآن کجاست ؟
الآن کجام ؟

دو مجهولیم که به هیچ وصل شدیم ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
میان هرچه هست و نیست
میان این همه او کیست ؟

خیابان و جدایی ها
نشستن ، چشم انتظاری ها

به گل هایی که پژمرده
به رویایی که باد برده

میان ابر و طوفانم
کمی غمگین کمی شادم

خاطرات و رویا ها
چو چشم بستن به فرداها

میان رفتن و ماندن
سکوت و غرق یک خاستن !

میان دوچشم خیس
به آینده که دیگر نیست ..

به سرکوب تمام آنچه باید بود
و مردی که تمام عمر نخواهد بود !

نوای ساز و یکرنگی
غروب و ترس دلتنگی

فرار از من به سمت تو
به حرفی که نباید خورد

ولیکن آخرش این است
یکی بی من یکی بی ما زمین گیر است ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 6
بعد تو خنده ای هم اگر بر لبم سبز شد
جز غم و ماتم نبود

آنکه رفت و با رقیبانم نشت
مطمعنا یار من هرگز نبود ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
آخر شب میشه باز منم فکر اون
دوباره سردرد انگار نیست حسی بینمون ،

تو اما کنارش آروم نشستی
میخندی و میگی هیچکی جز آقام پیشم نیس

دستای تو دور گردنش
چشای اون مست عشقمه

خیالی نیست منم آرومم بی شک
نه انتظاری نه کسی پیشم هس

میزنه بهت حرفای قشنگ
دورتونم چنتا شمع که روشنن

منم سیگارم باهام مست اون شبا
بجا من الان اون بغلت میشنوه صدات

دقیقه ها مگه رد میشن از من
وقتی میدونم رو تخت هم چپن

دلی نیس دلخوری کجا بود
اونی که یار ما بود رفت حالا چقد زود

من و بیخابی و دردای قدیمی
بگو که یادمی حتی اگه من بگم نیست

نمیخام فاز ناله ماله باشه
اونیکی پیشته مثل من میکنه نگاهت ؟

بخندی ببندی چشامو بگی وقته خابه
منه دیوونه اما فکر رخت خابت

جدایی نیست نبود بین من و تو
خودت بگو دلیل رفتنت تو

نگو نپرسم ، نیا نبینم
به وقت رفتنت با یه شهر غریبم ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 6
گاهی باید نشست و انتظار کشید
کم کم دلخوشی را به دار کشید

خبری نشد و از درد خابت ببرد
میان رویا شاید آمد ولی فایده چیست ؟
جز به این آمدن مگر چاره چیست ؟؟

نه به بیداری و خواب می آید
نه از این خانه دگر کس تورا میخواهد ...

مردی اما همچو من راهی تو
بین راه مجنون و آوارگی ام پای تو

من به سر ترس ندیدن دارم
ترس دیر رسیدن و جا ماندن دارم ....
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 10
+1
بازم خواب تو !

من و گریه های اول صبح ،
مردی که بارها تو این خواب لعنتی مرد ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
شبی تلخ چشمانی بسته
شروعی دوباره پایانی شیرین
دوباره کنارم اینجایی ..
بیدے مجنون شد بہ همین سادگے ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 16
+7
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.80.58.121