دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 25 لایک


اطلاعات

سایر اطلاعات
زن
کاربر ايما
994 امتیاز

دنبال کنندگان

38 نفر

طرفداران

25 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما

کد QR شخصی

نیمه های زمستان بود
در کوچه ، به شمارش قدمها مشغول

نسیمی خنک در وزش

کوچه خالی

و باد بوی تنت را به مشامم میرساند

تو اینجا، در شهر من ، و من حالم دگرگون تر از هر وقت

من بیتاب دیدار

از انتهای کوچه صورتت همچون ماه تابید

دلم لرزید

آمدی ، آمدم ، به هم رسیدیم ، مکث کوتاهی

من در نگاهت اسیر و تو حواست نبود

انگار که آنجا نبودم ، انگار که ندیدی مرا

حتی سلامم را پاسخ ندادی

و من شعله ور شدم ، تمام دلم سوخت

امید محبت داشتم ، اما تو بی اعتنا گذشتی

به خانه رفتم ، تنهای تنها

غم در تمام جانم رسوخ کرده بود

یک به یک تمام ترانه ها در گوشم مرور میشد

تمام آنهایی که در نبودت زمزمه میکردم

تمام آنهایی که تو را به یادم آورد

و حالا تو ، بی تفاوت از من گذشتی

این زخم تا کی ادامه دارد نمیدانم

حوصله ی نوشتن بیش از این نیست

همین ....


حداحافظ ایما برا همیشه...
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 17
+8
من و تو میتوانستیم پاییز بسازیم
مهرش از من آذرش از تو

اما دست بی رحم فصول

چرخش این گرد توخالی

جدا کرد تو را از من

و در این فضای بی کران رهایمان کرد

من اینجا ، تو آنجا

من در دست بی رحم باد

و تو نمیدانم ....

خسته ام ، از این همه نوشتنهای بی حاصل

از این دلتنگی که هر روز بیشتر میشود

مگر نگفتی زود تمام میشود؟؟

حالا چهار غروب گذشته

و هر غروبش به اندازه یک قرن

و تو هنوز در یادم خیسی

دلم دارد میترکد ، یک گوشه نگاهی ، یک کلامی ، یک ناسزا حتی

نشانه ای آشکار کن که دلم آرام گیرد

وحشی ترین حال روحم این روزهاست

بیا و افسار کن این دل را

چقدر بی رحمی تو
ببخش مرا

کمی جسارت ؛

میتوانم آزادانه بگویم دوستت دارم ؟؟

میتوانم بگویم دوری ات دیوانه ام میکند ؟

میتوانم بگویم ؛ میخواهمت؟

میتوانم ؟ یا نه؟

ببخش مرا

کمی پررویی؛

میتانم با اسم کوچک صدایت بزنم؟

میتوانم به جای اسمت ، عشقم بگویم؟

میتوانم کمی بیشتر از مردم مزاحمت شوم؟

ببخش مرا

کمی دیوانگی؛

میتوانم بگویم ؛ نرو؟

میتوانم بخواهم که مال من باشی ؟

میتوانم با تمام نداشته هایم داشته باشمت ؟

نمیتوانم ؟؟



برای کسی که حتی نخوندش....
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 13
+4
آمدی با سلامی آرام
خداحافظیت چرا پر زخم بود ؟؟

مگر من چه کردم؟

در سرت هوای رفتن بود ، خوب رفتی

این زخمها که بر تنم جا گذاشتی از چیست؟

میتوانستی آرام کوله بار برداری و سفر آغاز کنی

چرا این چنین ، پر صدا ، پر درد رهایم کردی ؟؟

میتوانستی مثل سلام ات ، با لبخند بروی

من که گفتم تحملم زیاد است

تحملم زیاد است اما زخمهای تو کاریست

میتوانستی آخرین خداحافظی را خاطره ای کنی شیرین

چرا تصویر رفتن را پر درد کردی ؟؟

تو که دم از عشق میزدی ، میتوانستی ،آرام با عشق بروی

من که مانع نبودم ، این چنین غریبه شدی یک دفعه؟

میتوانستی همانگونه آشنا بمانی و بروی

من که گفتم هرکجا میخواهی برو ، به دوش میکشم تنهاییم را

من که گفتم : هرچه تو بگویی ، همان است

گفتم یا نگفتم ؟؟

چرا غریبه شدی ورفتی ؟

چرا هم دردی هایت را شکستی و رف
تی؟
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 12
+3
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
متنفرم از این زندگی متنفرررررررررررررررررررررررررر
صفحات: 1 2 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.80.58.121