دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 426 لایک
┆ XxAηGеlxX ┆

مَرآ خیآلِ ❥...تـو..و بیخـیآلِ عآلَم کَرد[!] [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
┆ XxAηGеlxX ┆
♕.Lℯ!ℓα.♕
53273 امتیاز
کاربر ارزشمند
0000-00-00
زن
- ~.Теняαη.~
~..Снеsнаsн..~

دنبال کنندگان

458 نفر

طرفداران

426 نفر

دعوت شدگان توسط این کاربر

┆ XxAηGеlxX ┆ تا کنون 1 کاربر را به جامعه مجازی ایما دعوت کرده است و بابت آن 50 امتیاز کسب کرده است.

شما هم میتوانید برای کمک در گسترش جامعه مجازی ایما از طریق ارسال دعوتنامه یا ارسال لینک دعوتنامه شخصی دوستانتان را به این سایت دعوت نمائید.

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
در چشم هاے تو ،

هزار شجریان ربنا میخوانند !
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
اِسمشُ چی بزآرم؟^_^
برآش یه اسم انتخاب کنید^_^


[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
این قهوه هم سرد شُد,حتما باز هم پُشت آن ترافیک همیشگی گیر کرده ای...


[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
دوستــ داشتن یکــ نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ستــ.

اولش عاشق همه ے چیزهایے میشے که براتــ تازگے دارن.

هر روز صبح از اینکه مے بینے این همه چیز بهت تعلق داره حیرانے.

بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده مے شن.

چوب ها از بعضے قسمت ها پوسیده مے شن و مے فهمے که عشقتــ به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛

بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه.

تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد مے گیرے.

یاد مے گیرے چطور کارے کنے که وقتے هوا سرده،

کلید توے قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنے که جیرجیر نکنه.

اینا رازهاے کوچیکے هستن که خونه رو مال آدم مے کنن.

مردے به نام اُوه / فردریک بکمن
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
پَنج سآل از اولین روزی که دیدَمتــ میگذره...

وَ مَن هنوز مِثلِ اولین قرآرمون برآیِ دیدنت ذوق دآرم!

هَنوز وَقتی اَز جلوی اُسکآر رَد میشم یآدِ قرآرمون می اُفتم که پیرآهن سُرمه ای چهآرخونه تنت بود

و دَست به سینه مُنتظر مَن ایستآده بودی...



[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
می‌خوام یه اعتراف بکنم!

من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،

وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود،

اون هر روز به خونۀ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره.

ازقضا زنگ خونۀ پیرزن خراب بود و معشوقۀ دوران کودکی من،

مجبور بود زنگ خونۀ ما رو بزنه، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می‌رفتم پایین و در رو واسه ش باز می‌کردم،

اونم می گفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تو دل برو می‌گفت عزیزم.


..روزبــﮧ مُعین..!


+CM
امضا: ❥...
┆ XxAηGеlxX ┆
┆ XxAηGеlxX ┆
و اما...
تولد ترانه من...



[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: ❥...
صفحات: 2 3 4 5 6 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.156.93.60