دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 15 لایک
رضا

نمانده منی که باره اش ماند... [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
رضا
مرد
1360-10-01
وزن: 85 - قد: 183
شمالستان
ازاد
ادمي را ادميت لازم است.ادم باشيم
کاربر ايما
782 امتیاز

دنبال کنندگان

34 نفر

طرفداران

15 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما

کد QR شخصی

حرف دل رضا:
_
چیست حاصل زین همه سیر و سلوک؟؟
پا و تاول، چهره و چین و چروک؟؟؟
درد820.jpg
فریاد
.
گرک.png
فریاد
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 4
در خلوت سکوت خود زار می زنم
غمگین ترین کلاغ دهات شما منم
شاید شبی کنار همین غصه های زرد
مثل درخت خشک تبر خورده بشکنم
منقار خالی من خود گواه توست
زاغی که رفته پنیر از کفش منم
در خود خزیدم و بعد از عبور تو
تصویر می شود به افق خط رفتنم..........
فریاد
به من بگو

در این برهوتِ بی خواب و طی،

مگر من چه کرده‌ام

که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟
فریاد
من از راهی دور

برای خواندنِ خواب های تو آمده‌ام،

من از راهی دور

برای گفتن از گریه های خویش
راهی نیست،

در دست افشانیِ حروف

باید به مراسمِ آسانِ اسمِ تو برگردم،

من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم
من

مشقِ نانوشته ام به دستِ نی،

خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه

من

بارانِ بریده ام به وقتِ دی،

گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه
به من بگو

در این برهوتِ بی خواب و طی،

مگر من چه کرده‌ام

که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده اند؟
فریاد
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 4
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد
تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم
به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی
آسمون تشنه خونی
آسمون مست گناهی
آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه
یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم
میگم این همش یه خوابه
آسمون تو مرگ عشقو
توی یاخته هام نوشتی
این یه غمنامه تلخه
که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه شکستم
اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار
من خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ات شکسته
من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری
تو ترانه هام میمونم
سمون تیشه ات شکسته
من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری
تو ترانه هام میمونم
فریاد
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 7
تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری
بکُن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری
بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما زلف پریشان تو را شانه منم
که شوم مست و پریشان در میخانه منم
همه داند که در این شهر دیوانه منم
که منم شهره به شیدایی و بیدادگری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

نگرانم صنما نگرانم صنما
نگرانم صنما نگرانم صنما


نگرانم صنما سیر ز جانم نکنی
نگرانم که فدای دگرانم نکنی
نگرانم که تو رسوای جهانم نکنی
نگر افتاده ز عشق تو به جانم شرری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما کشتی دل را به گِل انداخته ام
صنما با خم ابروی کجت ساخته ام
من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام
که تو هم همچو من از خویش نداری خبری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
فریاد
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 8
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.103.13