دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 165 لایک
ali

به هر پهلو که می‌‌چرخم کابوسِ یک زن خودش را به خوابِ من می‌‌زند در کشاکشِ کدام دلخوشی اسیر شده‌ام هنوز نمی‌‌دانم . . . [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
ali
ali062
43722 امتیاز
عضو ويژه
1369-03-11
مرد - مجرد
اسلام
خوزستان - شوشتر
وزن: 80 - قد: 182
رفته ام
نمیکشم

دنبال کنندگان

227 نفر

طرفداران

165 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

حرف دل ali:
_
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]


بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد

درد جسمی ،

شاید یک درد روحی

اصلا شاید بی خوابی دلیلش افکاری باشد

که به روح و روانت تجاوز می‌کند

و هرگز ارضا نمی شود

بی خوابی هر‌ چه هست یک زهر است

زهری که به یادت می اندازد

یک جای کار میلنگد

کسی که شب ها نمی خوابد

یعنی از روز و روزگارش راضی نیست

در تاریکی شب دنبال چیزی می گردد

که در روشنی روز هرگز به دست نیاورده

دلیل بیخوابی مهم است

ولی در اصل ماجرا فرقی ندارد

درد ها فرق دارند ،

ولی درد دارند

بی خوابی دلیلش هر چه که باشد یعنی درد وجود دارد

یک درد روحی

حتی اگر یک‌ درد به ظاهر کوچک باشد

‌ یا ناشناخته ،

می تواند

تا صبح تو را بیدار نگه دارد . . .


[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
6 لایک:
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

دلم هم دیگر با خودم راه نمـــــی آید!

قدم میزند در خیال تو . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

نوري به زمين فرود آمد

دو جاپا بر شن‌هاي بيابان ديدم

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جاپا ديده مي شد

شايد خطايي پا به زمين نهاده بود

ناگهان جاپاها براه افتادند

روشني همراهشان مي‌خزيد

جای پاها گم شدند ،

خود را از روبرو تماشا كردم

گودالي از مرگ پر شده بود

و من در مرده خود براه افتادم !

صداي پايم را از راه دوري مي‌شنيدم ،

شايد از بياباني مي‌گذشتم ؛

انتظاري گمشده با من بود !

ناگهان نوري در مرده‌ام فرود آمد

و من در اضطرابي زنده شدم

دو جاپا هستي‌ام را پر كرد !

از كجا آمده بود؟

به كجا مي‌رفت؟

هیچ نمیدانم . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

تمام روز را در آئینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

آلوده کرده بود

دیگر نمیتوانستم

صدای کوچه ،

صدای پرنده ها

صدای گمشدن توپهای ماهوتی

و هایهوی گریزان کودکان

و رقص بادکنک ها

که چون حبابهای کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود میکردند

و باد ،

باد که گوئی

در عمق گودترین لحظه های تیرهء همخوابگی نفس میزد

حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا

فشار میدادند

و از شکافهای کهنه ، دلم را بنام میخواندند

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار ،

و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت ،

با دلم میگفت

نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.225.32.164