دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 12 لایک
amirhosein62


اطلاعات

سایر اطلاعات
amirhosein62
متاهل
1362-07-10
وزن: 70 - قد: 180
اسلام
کارشناسی ارشد
کارمند
معاف
نمیکشم
206
عضو رسمي
1913 امتیاز

دنبال کنندگان

10 نفر

طرفداران

12 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي

کد QR شخصی

حرف دل amirhosein62:
_
اینم پست 150....
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 3
یک دوست داشتن هایی هم هست
که از دور است و در سکوت
که دلت برایش از دور ضعف می رود
که وقتی حواسش نیست
چشمانت را می بندی و در دل
دعایش می کنی
و با یک بوسه به سویش
روانه می کنی
که وقتی بی هوا
نگاهش با نگاهت
یکی می شود
انگار کسی به یک باره
نفس کشیدن را ممنوع می کند
یک دوست داشتن هایی هست
که به یک باره
بی مقدمه
پا در کفشِ دلت می کند
و جا خوش می کند
و از دستِ تو کاری بر نمی آید
جز از دور دوستش داشتن
یک دوست داشتن هایی هست
ساکت است
آرام است
خوب است
گم است ..
نمی دانم
تو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارم
یا نفسم را به اندازه‌ی تو!؟
نمی دانم ..
چون تو را دوست دارم نفس می کشم
یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم!؟
نمی دانم ..
زندگی‌ام تکرار دوست داشتن توست،
یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی ام !
تنها می دانم:
که دوست داشتنت
لحظه، لحظه، لحظه‌ی زندگی ام را می سازد
و عشقت
ذره، ذره، ذره ی وجودم را !
بیا زمینی باشیم
من از دوزخی که راهش به بهشت باشد می ترسم
فقط اگر
یکی مثل تو کنارِ من باشد؛
عشق باشد؛
جراتِ گناه باشد.
بگذار زمینی باشیم
بهشت همانجاست که من باشم و تو باشی
چه فرقی می کند که معصوم یا پر گناه باشیم؟
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم نمی دانی ...

#فروغ فرخزاد
از یکــــ جـایی به بَعـد

فقـط نگـــاه می کنــی

از یکــــ جـایی به بَعـد

می نشینـــی

و با پوزخنـــد به ایـن روزگـــار ِ وامــــــــانده

خیـــره می شــَوی

و آرام در گـوشـَش می گــویی

ایـن تـــــو و ایـن زندگــی مــن

به درکــــ که آرزوهـــایم محـــال مانـد

به درکــــ که رویـــاهـای ِ شیرینــم

میــان ِ نوشتــه هایم جــان داد

به درکـــ که آدم هــا ســـــــــادگیم را

زیــر ِ پــاهــاشان لــِه کردَنـد

به درکـــ که آسمــان

انــدازه ی دوســت داشتــَن هـایم

ستــاره نداشــت

به درکــــ که کافــه های پاییــز

هیــچ وقــت بـرای ِ مــن صندلـــی نداشـت

هـَر کـاری از دستــَت بـَر می آیــَد

بـرای ِ نابـــودی ِ ایـن " مــن " انجـام بـده
a_day_after_summer__by_pascalcampion-d7wj8sb.jpg
...
2806db_by_pascalcampion-d76f57w.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.90.185.120