دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 74 لایک
(:ķøśřį:)


اطلاعات

سایر اطلاعات
(:ķøśřį:)
کُوْثَرٖ
17627 امتیاز
حرفه اي
1397/06/25
زن - مجرد
اسلام
زن هستم و سربازی ندارم
نمیکشم

دنبال کنندگان

85 نفر

طرفداران

74 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

کآدوم؛)
(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
روزمون مبارک؛)
9 لایک:
(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
ساعت 2:52
دو تا پیام داشتم...
ذوق کردم..آخ من فدات شم ک هنو نرفته برگشتی..
باز کردم...
*ایرانسل*
:)لَنت ب همتون:)
Arta
Arta
استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
"دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
میگفت: "جان،از دستها جریان پیدا میکند"!

قبل ترها،همدیگر را میدیدیم.
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...

بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...

مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
"هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود.یا هر چیزی...

چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
همان موقع عضویتم را لغو کردم...

ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه...
من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
این آخرین چیز است.
7 لایک:
(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

بپرم؟:|
(الکی مثلا:d)
9 لایک:
(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
چرا هیشکی ب من‌ نگف اشتبا فرستادم:|
10 لایک:
(:ķøśřį:)
(:ķøśřį:)
میشِ ی نفر ک ترکی استانبولی رو متوجه میشه کمکم کنع؟
8 لایک:
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.161.40.41