دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 150 لایک
حمیدخراطها

-حميد. . . + هـــوم؟! - پـاشـو بـریـم + کـجـــا؟ - مــگـہ مـنـتـظـرم نـبـودۍ؟ + شــمـــــا؟؟؟ - عزرائیــــــل!! + آهــــان حـلـہ بـریـم [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
حمیدخراطها
مرد - مجرد
1366/05/12
وزن: 76 - قد: 181
قم - قم
اسلام
کارشناسی ارشد
آزاد
معاف
نمیکشم
نوکیا
206
خدا.خدا.خدا. . . .رنگ عشق مشکی.ساز عشق ویولن.گل عشق شقایق.میوه عشق انار.اگه مسخره ام نکنین از بین حیوانات عاشق کلاغ ام.چون یک رنگه و با وفا
کاربر ارزشمند
56810 امتیاز

دنبال کنندگان

162 نفر

طرفداران

150 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند

کد QR شخصی

حرف دل حمیدخراطها:
_
گفته بود اولينَ ش "من" هستم
باورش كردم
افتخار هم ميكردم
اولينِ كسى بودن،آخ كه عجب لذتى دارد!
آهنگ گوش ميكرديم،بغض ميكرد
كافه ميرفتيم،بغض ميكرد
قدم ميزديم،بغض ميكرد
حتى لحظه اى هم كه بوسيدمش،بغض كرد...
يك جاى كار ميلنگيد
"من شبيهِ اولين ها نبودم..."
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
آدم ها نیـاز دارند
لااقل به یک نفر
یک نفر که همه جوره بلدشان باشد،
کسی که اگر در مسیرِ دشوارِ زندگی خسته شدی
صندلیت باشد!
کسی که تمام عیار هوایت را داشته باشد
و با هربار دیدنش دلت پر از زندگی شود؛
که مثلِ نورِ خورشید
به زندگی تاریک و پر از خستگیت بتابد
آدم ها نیاز دارند
به فردی که مثالِ کوهی استوار باشد
که با خیالِ راحت به او تکیه کنند
و بابتِ حضورِ او،
فردایشان را دوست داشته باشند...

آدم ها به تکیــه کــردن نیـــاز دارند
اگـــر تکیه گاهشان نمی‌شوید
لطفــی کنید و در زندگیشان نقش پرتگاه را هم بازی نکنید!
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
آدم ها عوض نمیشوند
فقط دلتنگ میشوند
بر میگردند
و دوباره از نو با همان عادت ها دوستی می کنند...
آدم ها برمیگردد
نه برای اینکه قدر و قیمتت را فهمیده اند
برمیگردند
چون دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکرده اند...
یادت باشد
دلخوش نکنی به این برگشتن ها

آدم ها عوض نمی شوند!!!
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
ما از زند‌گی مشترک مثل یک دست لباس استفاده کردیم.
ما زندگی را یک دست لباس دانستیم، زمانی که خریدیمش نو بود و زیبا و مناسب، جذاب و توجه برانگیز، خیره کننده در هر محفل و مهمانی.
آهسته آهسته اما کهنه شد، ساییده شد، رنگ و رویش رفت، از شکل افتاد و مستعمل و بی مصرف شد. چرا؟ چرا فرصت دادیم که زمان، با عشق، با زندگی، همان گونه رفتار کند که با آن پیراهن سرمه ای تو کرد، که من آنقدر دوستش می داشتم...
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
وقتی که بود نمیدیدم
وقتی که می خواند نمی شنیدم
وقتی دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند
چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال دربرابرت می جوشد ومیخواند و می نالد
تو تشنه ی آتش باشی نه تشنه ی آب
و چشمه که خشکید از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد وبه هوا رفت
وآتش زمین را تاخت و درخودگرفت وگداخت
از زمین آتش رویید واز آسمان آتش بارید
تو تشنه ی آب شدی ولی..
عمری گداختن از غم نبودن کسی است که تا بود از غم نبودن تو می گداخت..
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
ما که برای تک تکِ حرف هایمان
در اس ام اس هایمان
هزینه کرده ایم،
شده ایم مُشتی دروغ
با هزینه ی هنگفت،
خدا رحم کند
دروغ های مجانیِ مجازی را...
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
عادت کرده ام به تو
به کم بودنت
به دوست داشتنی که برای من نیست!
عادت کرده ام بروی ...
برگردی...
ببخشم و تکرار کنم
این حماقت بی پایان را!
عادت کرده ام به چشم هایت...
به سردیِ مطلقی که دلم را می لرزاند.
نامهربانم! روزی خواهی رفت...

و برایت خواهم نوشت :
"گاهی هم، ترک عادت موجب مرض نمیشود"
خداجون...هر تنهایی رو اونقدر تنها نذار تا به هر کسی بگه عشقم
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.161.77.30