دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 416 لایک
حسن اساسی

درونگرا وبه مسائل مذهبی واشعار عرفای فارسی علاقه زیادی دارم [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
حسن اساسی
اساسی
144490 امتیاز
کاربر طلايي
1336-04-15
مرد
- تهران
مشاور تحصیلی
وزن: 85 - قد: 160
nokia
پژو405
ادبیات عرب وعرفان وزبان فارسی وروانشناسی ومسائل روز جامعه

دنبال کنندگان

742 نفر

طرفداران

416 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند عضو برتر کاربر طلايي

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

حرف دل حسن اساسی:
_
حسن اساسی
حسن اساسی
خداوند در کلام ملاصدرا

ملاصدرا می گوید :

خداوند بی نهایت است و لامکان و لا زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
3 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
رسول اکرم (ص) : روزی رسول خدا (ص) در حین عبور از کوچه ای بعضی از کودکان را در حال بازی دید و فرمود : وای بر فرزندان آخرالزمان از پدرانشان عرض شد یا رسول الله (ص) از پدران مشرک آنها فرمود : نه بلکه از پدران مسلمان ایشان که هیچ چیز از فرائض و احکام مذهبی را به آنان نمی آموزند و اگر خود فرزندان به دنبال فراگیری پاره ای از مسائل دینی بروند آنها را از اداء این وظیفه مقدس باز می دارند و تنها به این قانع هستند که فرزندانشان به دنبال کسب و تجارت روند و متاع ناچیزی از دنیا بدست آورند بدانید من از این قبیل پدران بیزار هستم و آنها نیز از بستگی به من بری اند.

مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 625
3 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
ای دل ! هـــوای گـــرم ِ گـــریزت ز خانـــه چیست؟
وین نوش و ناز و مستــی و شور ِ شبانه چیست؟
خـون مــی چکـــــد ز شعـــر ِ تـب افروز ِ دلکــشت
گـــر خود نه عاشقی ، سخن ِ عاشقانه چیست؟
دیگــــر بـــه خیــــره ، دعــــوی ِ افســـردگـی مکن
این آتشت که مـــی کشد از جــان زبانه چیست؟
انـــدیشه ســـوز ِ جلــــوه ی آن یـــار ِ مهــوشــی
ور نیست ؟ دست ِ گرم ِ غمت زیر ِ چانه چیست؟
راهــــم مــــزن بـــه تلـــخـــی ِ انـکــــار ِ پــرفریــب
شــوریده ای ، نهفتن ِ چندین فسانه چیست؟...

فریدون توللی
2 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد
رويا
باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده يي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي اين اوست
در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران مرا ميشناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگيها
قطره اشكي در آن چشمها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
ليكن او رفت بي گفتگو رفت
واي برمن كه ديوانه بودم [
4 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
بازا بازا هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

این درگه ما،درگه ناامیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ

(خواجه عبدالله انصاری)
5 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
کناره گیری از جماعت

پیامبر (ص ) :ان الشیطان ذئب الانسان کذئب الغنم یأخذ الشاة القاصیة والناحیة فایاکم والشعاب و علیکم بالجماعة و العامة والمسجد

شیطان گرگ انسان است همانند گرگ گوسفندان که همیشه میشهای دورافتاده وکناره گیر را می گیرد. پس از دسته بندیها (گروه گرایی و خط بازی )بپرهیزید و برشما باد به حضور در جماعت و مجالس عمومی و مسجد.

به نقل از سایت تبیان ( کنز العمال ، ج 7، ص ,581 حدیث 20355 )
3 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
طاووس یمانی گفت: سالی به حج شدم. چون سعی خواستم کرد بر صفا شدم، جوانی را دیدم لاغر و جامه کهنه پوشیده، چون بر دریچه های کعبه شد و چشمش بر کعبه افتاد، به آسمان نگریست و گفت:

«انا عریان کما تری، انا جائع کما تری، فما تری فیما تری یا من یری و لا یری.»

از گفتار وی تنم بلرزید و به خدای که بیش از ساعتی نگذشت وی سر در پیش افکند تا که دو

طبق از هوا فرود آمد و برد بر بالای آن. طبقها در پیش وی نهاده شد.

چون من آن بدیدم، بترسیدم و مرا بشگفت آورد. پس وی به من نگریست و گفت: یا طاووس؛ گفتم: لبیک یا سیّدی؛ و تعجبّم زیاده شد از آنکه مرا بشناخت و گفت: تو را درین هیچ رغبت هست؟ آنگه جامه از سر [90- رو] طبق برداشت. میوه هایی دیدم که مثل آن ندیده بودم. گفتم: سیّدی؛ به جامه حاجتم نیست امّا از آنچه در طبق است، بیار. از آن مشتی دو بر گرفت و به من داد. من دست وی را بوسه دادم و آن را بر طرف جامه احرام خود بستم. وی از آن دو جامه یکی را ازار کرد و یکی را ردا و آن جامه که داشت به صدقه داد. آنگه روی به مروه نهاد و می گفت:

«ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم انّک انت الاعزّ الاجلّ الاکرم.»
5 لایک:
صفحات: 3 4 5 6 7 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.139.134