دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 416 لایک
حسن اساسی

درونگرا وبه مسائل مذهبی واشعار عرفای فارسی علاقه زیادی دارم [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
حسن اساسی
اساسی
144490 امتیاز
کاربر طلايي
1336-04-15
مرد
- تهران
مشاور تحصیلی
وزن: 85 - قد: 160
nokia
پژو405
ادبیات عرب وعرفان وزبان فارسی وروانشناسی ومسائل روز جامعه

دنبال کنندگان

742 نفر

طرفداران

416 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند عضو برتر کاربر طلايي

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

حرف دل حسن اساسی:
_
حسن اساسی
حسن اساسی
دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.

خدایا روزى کن مرا در آن فضیلت شب قدر را وبگردان در آن کارهاى مرا از سختى به آسانى وبپذیر عذرهایم وبریز از من گناه وبارگران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش.
10 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی

عشق بر دو قسم است :حقیقی و مجازی . علاقه و محبت به خداوند متعال و نماینده خدا،امام زمان علیه السلام ، عشق حقیقی است. علاقه و محبت به دیگران را عشق مجازی گویند . عشق مجازی هم بر دو قسم است : صالح و فاسد .

عشق مجازی فاسد علاقه ای است که انسان به هم نوع خود پیدا می کند . واین بر اساس امیال نفسانی و اغراض فاسد حیوانی است .

درباره ی این عشق از امام صادق علیه السلام پرسیدند فرمود :«قُلُوبٌ خَلَت عَن ذِکرِ اللهِ فَاَذَاقَهَا اللهُ حُبَّ غَیرِهِ»؛دل هایی هستند که از یاد خدا خالی شده اند خداوند این دل ها را گرفتار محبت اغیار کرده است .


اما عشق مجازی صالح که بسیار کم اتفاق افتاده از امیال نفسانی خالی است.و این همان عشقی است که گاهی دامن گیر بعضی صلحا هم شده است.جملۀ معروف«المجاز قنطرة الحقیقه»در همین باره است.
7 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
اقبال لاهوری » زبور عجم


دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره

چه گنه اگر تراشم صنمی ز سنگ خاره

تو به جلوه در نقابی که نگاه بر نتابی

مه من اگر ننالم تو بگو دگر چه چاره

چه شود اگر خرامی به سرای کاروانی

که متاع ناروانش دلکی است پاره پاره

غزلی زدم که شاید به نوا قرارم آید

تب شعله کم نگردد ز گسستن شراره

دل زنده ئی که دادی به حجاب در نسازد

نگهی بده که بیند شرری بسنگ خاره

همه پارهٔ دلم را ز سرور او نصیبی

غم خود چسان نهادی به دل هزار پاره

نکشد سفینه کس به یمی بلند موجی

خطری که عشق بیند بسلامت کناره

به شکوه بی نیازی ز خدایگان گذشتم

صفت مه تمامی که گذشت بر ستاره
8 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

اتفاقا فردای آن روز؛اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را ار خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت قدرت نشاندند.پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت.درویش از این جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت.
7 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
درخت آمده از پشت در به دیدن من
که بشنود خبر لب به جان رسیدن من
ولی درخت نداند که من چه جان سختم
هزار ساله درختم
که هر چه باد خزانی کند پریشانم
زنو شکوفه دهم ،باز هم جوانه کنم
و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم

ژاله اصفهانی
3 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
روایت کرده اند از امام باقر- علیه السّلام- که گفت: عبد الملک مروان خانه کعبه را طوف می کرد و پدرم علی بن الحسین در پیش وی طوف می کرد و بدو التفات نمی کرد و عبد الملک روی وی نمی دید. گفت: کیست این که در پیش من طواف می کند و به ما التفات نمی کند؟ گفتند: علی بن الحسین است. پس در جای خود بنشست و گفت: وی را بازگردانید. چون بازگردانیدند، گفت: یا علی بن الحسین؛ من کشنده پدر تو نیستم. پس چه چیز تو را منع می کند از آمدن به نزدیک من؟ علی بن الحسین فرمود: بدرستی که کشنده پدرم بدانچه کرد دنیای خود بر خود تباه گردانید و پدرم بدان واسطه، آخرت وی نیز بر وی تباه کرد. پس اگر دوست داری که تو همچو وی باشی، چنان کن. گفت: کلّا نخواهم و لکن پیش ما آی تا از دنیای ما چیزی یابی. زین العابدین- علیه السّلام- نشست و ردای خود بگسترانید و گفت: خدایا؛ به وی نمای حرمت دوستان خود را که نزدیک توست. پس ردای او پر از درها شد که نور آن در بصرها اثر می کرد. گفت: کسی که حرمت وی نزدیک خدای این بود، [91- پ] محتاج دنیای تو نباشد. آنگه گفت: خدایا؛ فراگیر این را که مرا در آن حاجتی نیست. پس چون نگاه کردند، هیچ ندیدند.
5 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


عاقل از کار بزرگی طلبید

تکیه بر بیهده گفتار نداشت

آب نوشید چو نوشابه نیافت

درم آورد چو دینار نداشت

بار تقدیر به آسانی برد

غم سنگینی این بار نداشت

با گرانسنگی و پاکی خو کرد

همنشینان سبکسار نداشت

دانه جز دانهٔ پرهیز نکشت

توشهٔ آز در انبار نداشت

اندرین محکمهٔ پر شر و شور

با کسی دعوی پیکار نداشت

آنکه با خوشه قناعت میکرد

چه غم ار خرمن و خروار نداشت

کار جان را به تن سفله مده

زانکه یک کار سزاوار نداشت

جان پرستاری تن کرد همی

چو خود افتاد، پرستار نداشت

چه عجب ملک دل ار ویران شد

همه دیدیم که معمار نداشت

زهد و امساک تن از توبه نبود

کم از آن خورد که بسیار نداشت

کار خود را همه با دست تو کرد

نفس جز دست تو افزار نداشت
9 لایک:
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.139.134