دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 416 لایک
حسن اساسی

درونگرا وبه مسائل مذهبی واشعار عرفای فارسی علاقه زیادی دارم [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
حسن اساسی
اساسی
144490 امتیاز
کاربر طلايي
1336-04-15
مرد
- تهران
مشاور تحصیلی
وزن: 85 - قد: 160
nokia
پژو405
ادبیات عرب وعرفان وزبان فارسی وروانشناسی ومسائل روز جامعه

دنبال کنندگان

742 نفر

طرفداران

416 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند عضو برتر کاربر طلايي

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

حرف دل حسن اساسی:
_
حسن اساسی
حسن اساسی

عشق بر دو قسم است :حقیقی و مجازی . علاقه و محبت به خداوند متعال و نماینده خدا،امام زمان علیه السلام ، عشق حقیقی است. علاقه و محبت به دیگران را عشق مجازی گویند . عشق مجازی هم بر دو قسم است : صالح و فاسد .

عشق مجازی فاسد علاقه ای است که انسان به هم نوع خود پیدا می کند . واین بر اساس امیال نفسانی و اغراض فاسد حیوانی است .

درباره ی این عشق از امام صادق علیه السلام پرسیدند فرمود :«قُلُوبٌ خَلَت عَن ذِکرِ اللهِ فَاَذَاقَهَا اللهُ حُبَّ غَیرِهِ»؛دل هایی هستند که از یاد خدا خالی شده اند خداوند این دل ها را گرفتار محبت اغیار کرده است .


اما عشق مجازی صالح که بسیار کم اتفاق افتاده از امیال نفسانی خالی است.و این همان عشقی است که گاهی دامن گیر بعضی صلحا هم شده است.جملۀ معروف«المجاز قنطرة الحقیقه»در همین باره است.
7 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

اتفاقا فردای آن روز؛اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را ار خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت قدرت نشاندند.پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت.درویش از این جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت.
7 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
در آغاز و پایان دعا

امام صادق علیه السلام فرمود: لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى یُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ؛ دعا؛ پیوسته در حجاب (از استجابت محروم) است تا زمانی که دعا کننده بر محمد آل محمد صلوات بفرستد. (4)

در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند: کسی که از خداوند متعال درخواستی دارد فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حَاجَتَهُ؛ خواسته خود را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز کند. ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ و در پایان هم درخواست خود را با صلوات بر محمد و آل محمد به پایان رساند. چرا که خداوند متعال کریم تر از آن است که دو طرف یک خواسته را اجابت کند(اجابت صلوات قطعی است) و به درخواست میانی توجه نکند. (5)

در روایتی دیگر حضرت با تعبیر دیگری می فرمایند: فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ ع مَقْبُولَةٌ وَ لَمْ یَكُنِ اللَّهُ لِیَقْبَلَ بَعْضَ الدُّعَاءِ وَ یَرُدَّ بَعْضاً بی شک صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دعایی مقبول در پیشگاه خداوند متعال است و محال است
7 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
اما بعد . با لنتیجه این وصیت نامه ئی است كه گنهكار خطاء پیشۀ لغزش كار كوتاهی كنندۀ نارسا محمد باقر پسر مولی محمد تقی ( نامۀ اعمالشان بدست راستشان داده شود و آنان با حساب آسان محاسبه شوند ) بسوی فرزندانش و خویشانش وعشایرش و رفقایش و همشهر یهایش و دوستانش و سایر مردم با ایمان ، وصیت كرده است . به آنان وصیت میكنم كه البته شهادت میدهم باینكه غیر از آن غیب مطلق معبود بحقی نیست . اویكتا است و برای او شریكی نیست . البته محمد سید انبیاء و نخبۀ اصفیاء بندۀ خدا و فرستادۀ خدا و پیامبر خدا و دوست خدا و فدائی خدا است . و البته امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و امامان یازده گانه از نسل او همانها كه آخرین ایشان قائم آنها است معصومند ، مطهرند ، از جانب خدا واز جانب رسول خدا ( صلوات الله علیه و علیهم اجمعین ) امامت و خلافتشان منصوص است ، و آنان حجتهای خدایند بر خلق و بعد از سید المرسلین اشرف خلایق اند و البته مرگ راست است . و سئوال قبر راست است و بر انگیخته شدن مردگان راست است و آمدن به محشر راست است . و رجعتی كه فقط طایفۀ شیعۀ امامیة بآن قائلند راست است .
1 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
خداوند در کلام ملاصدرا

ملاصدرا می گوید :

خداوند بی نهایت است و لامکان و لا زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
3 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
فروغ فرخزاد
رويا
باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده يي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي اين اوست
در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران مرا ميشناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگيها
قطره اشكي در آن چشمها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
ليكن او رفت بي گفتگو رفت
واي برمن كه ديوانه بودم [
4 لایک:
حسن اساسی
حسن اساسی
طاووس یمانی گفت: سالی به حج شدم. چون سعی خواستم کرد بر صفا شدم، جوانی را دیدم لاغر و جامه کهنه پوشیده، چون بر دریچه های کعبه شد و چشمش بر کعبه افتاد، به آسمان نگریست و گفت:

«انا عریان کما تری، انا جائع کما تری، فما تری فیما تری یا من یری و لا یری.»

از گفتار وی تنم بلرزید و به خدای که بیش از ساعتی نگذشت وی سر در پیش افکند تا که دو

طبق از هوا فرود آمد و برد بر بالای آن. طبقها در پیش وی نهاده شد.

چون من آن بدیدم، بترسیدم و مرا بشگفت آورد. پس وی به من نگریست و گفت: یا طاووس؛ گفتم: لبیک یا سیّدی؛ و تعجبّم زیاده شد از آنکه مرا بشناخت و گفت: تو را درین هیچ رغبت هست؟ آنگه جامه از سر [90- رو] طبق برداشت. میوه هایی دیدم که مثل آن ندیده بودم. گفتم: سیّدی؛ به جامه حاجتم نیست امّا از آنچه در طبق است، بیار. از آن مشتی دو بر گرفت و به من داد. من دست وی را بوسه دادم و آن را بر طرف جامه احرام خود بستم. وی از آن دو جامه یکی را ازار کرد و یکی را ردا و آن جامه که داشت به صدقه داد. آنگه روی به مروه نهاد و می گفت:

«ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم انّک انت الاعزّ الاجلّ الاکرم.»
5 لایک:
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.139.134