دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 249 لایک
homayoun

حرفی ندارم. [درباره من]
این کاربر اطلاعات پروفایل خود را خصوصی کرده است
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
با من بگو که همرهِ من پیر می شوی
یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟!

ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز
کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟!

چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی
آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی

رویای صادقی که سرانجام می رسی
یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی

چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه
وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی

می روید ازکویرِ گلویم، گُلی کبود
وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی !

دست از فریب و فاصله بردار، خوبِ من
داری برای خوب شُدن دیر می شوی..!

دکتر یدالله گودرزی
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد


در شعر شاعران همه گشتم که مصرعى

در شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد


گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...

میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد


بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را ...

از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد


شاعر شدم که با قلم ساحرانه ام

در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد


سجاد سامانی
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 9
دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو

برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو



دلم گرفته برای صدای دلچسبت

برای مست شدن لحظه ی شنیدنِ تو



پرنده های سراسیمه می شوندآرام

دُرُست وقتِ عزیزِ نَفس کشیدنِ تو



چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن

میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو !



چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش

پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو



تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس !

بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو ؟!


یدالله گودرزی
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 9
مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

فاضل نظری
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 8
هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد
آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد

خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند
تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد

من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد

فاضل نظری
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
نفس گرم تو جانبخش دل مرده ی ماست

لطف آواز تو چون حضرت عیسا شده است

ای دل انگیزترین نغمه‌ی داوودی قرن

باربد آمده و غرق تماشا شده است


نصرت اله صادقلو
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.92.164.184