دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 252 لایک
homayoun

حرفی ندارم. [درباره من]
این کاربر اطلاعات پروفایل خود را خصوصی کرده است
بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و باید بشود

زده‌ام زیر غزل، حال و هوایم ابریست
هیچ‌کس مانع این بغض نباید بشود

بی گلایل به در خانه‌تان آمده‌ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود ؟

تُف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت، آمد و برد
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود -

تیشه برداشته‌ام ریشه‌ی خود را بزنم
شاید افسانه‌ی من نیز زبان‌زد بشود

باز هم تیغ و رگ و ... مرگ برم داشته است
خون من ضامن دیدار تو شاید بشود ...


حامد بهاروند
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند


کاظم بهمنی
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
دوش در مهتاب دیدم مجلسی از دور مست
طفل مست و پیر مست و مطرب تنبور مست

ماه داده آسمان را جرعه ای زان جام می
ماه مست و مهر مست و سایه مست و نو ر مست

بوی زان می چون رسیده بر دماغ بوستان
سبزه مست و آب مست و شاخ مست انگور مست

خورده رضوان ساغری از دست ساقی الست
عرش مست و فرش مست و خلد مست و حور مست

زان طرف بزم شهانه از شراب نیم جوش
تاج مست و تخت مست و قیصر و فغفور مست

صوفیان جمعی نشسته در مقام بی خودی
خرقه مست و جُبّه مست و شبلی و منصور ، مست

آن طرف جمعِ ملائک، گشته ساقی جبرئیل
عرش مست و سدره مست و حشر مست و صور مست

شمس تبریزی شده از جرعه ای مست و خراب
لاجرم مست است و از گفتار خود معذور مست


مولانا
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید

من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه من می نالد

بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است

بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان

پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز

می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز

بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک

به گدائی تو ای شاهد طناز امشب


شهریار
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

می میرم از این درد که جان دگرم نیست

تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم

بگذار بدانگونه وفادار.... بمیرم .....


سیمین بهبهانی
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
.... سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

چون بهاران میرسد با من خزانی میکند ....


شهریار
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک


فریدون مشیری
گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ....
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.221.9.6