دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 376 لایک
سطرهای بی واژه...


اطلاعات

سایر اطلاعات
سطرهای بی واژه...
21169 امتیاز
حرفه اي
0000-00-00
زن

دنبال کنندگان

1325 نفر

طرفداران

376 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
به جبروت ِحادثه ی دیدار
هنوزهم دست و دلم
به حروف نام تو که میرسد
میلرزد
در انتهای رویای یک پیچک
حرفی از سبزینه ی ِحیات نیست
همه پرشده از تقلای عشق
به زیستن
و من تاابد
نیلوفرانه به دیوار تو می پیچم
تو تا همیشه
در حافظه ی عشق
گلبارانی ..

امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
دلتنگ که باشی یلدا می شوی....

برای ستاره هایی که از نقاشی ات فراریند

کوه می کشی با رشته های پنبه شده

از حرف هایی که به آسمان نمی رسند

بی مقصدی می کنی

با جاده های به فلسفه رسیده........

که فرقی نکند خورشید فردا

پشت کدام کوه را خالی کند

و صبح آغوش کدام میش را گرگ کند

حسابت را از ایل و آبادی جدا کرده ای

تا هر جای این بوم چادر بزنی

و سکوتت آنقدر سقف نداشته باشد

که به وفاداری بی کسی ها

پای تمام زمین گیری هایت
بمانی...
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
هركجاى جهان كه ايستاده باشى بدونِ من،
دور يا نزديك،
فاصله باشديا نه،
به فراموشى دل خوش نكن،
من روى شانه هاى تو تشييع مى شوم...
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
مرد از دست رفته روزهای نه چندان دورم!
رفاقت با تو
رفاقت با بادبادکی کاغذیست
رفاقت با باد دریا و سرگیجه
با تو هرگز حس نکرده ام،
با چیزی ثابت مواجه ام
از ابری به ابر دیگر غلتیده ام،
چون کودکی نقاشی شده بر سقف کلیسا

چرا تو؟
چرا تنها تو؟
چرا تنها تو از میان همه مردان
هندسه یِ حیات مرا در هم می ریزی
میایی ، میروی
در را میبندی من
اعتراضی نمیکنم؟

نمیدانم چرا
میگذارم بر مژه هایم بنشینی
ورق بازی کنی
و اعتراضی نمیکنم؟

چرا زمان را خط باطل میزنی
هر حرکتی را به سکون وا میداری؟
تمام مردان را می کُشی در درون من
و اعتراضی نمیکنم!
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
دیدگاه غیرفعال · 1396/04/27 - 13:34 · شناسه: 10738718 · گزارش تخلف
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
1 دیدگاه ارسال دیدگاه غیرفعال · 1395/12/22 - 20:52 · شناسه: 10639819 · گزارش تخلف
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...

mehran.b

فرض کن که
شرِّ مرا از سرت کم کردی..
اصلاً فرض کن که
اینجا شهر هرت.. همین که
خیابان‌هایش همیشه
مستعدِ نزولِ عذاب
روی وجدانِ خاطره‌هایت هستند،
برای من کافی‌ست..

تنها باشی یا
سَرَت گرمِ هوای تازۀ دیگری باشد؛
فرق چندانی نمی‌کند...

این خیابان‌ها.. این خاطرات
همیشه تا ابد
برزخی برای وجدان آدم‌ها .. در چنته دارند..
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
دیدگاه غیرفعال · 1395/12/5 - 17:04 · شناسه: 10626865 · گزارش تخلف
سطرهای بی واژه...
سطرهای بی واژه...
mehran.b


و جهنم

تنها جایِ کسانیست که

فهمیدند دوستشان داریم

اما رفتند...

الباقی را خدا می بخشد.
امضا: تقصیر من نبود، دستم به شعر خورد، گلپاره های واژه زمین ریخت و همه سطرها بی واژه شدند...
1 دیدگاه ارسال دیدگاه غیرفعال · 1395/11/21 - 13:24 · شناسه: 10614670 · گزارش تخلف
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.82.57.154