دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 200 لایک
آرامش * عسل بانوی ..

“خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی که تو میخواهی، به خود بگیرم… با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده…اما هرگز مرا به میان قلب های بی فایده پرتاب نکن!” [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
آرامش * عسل بانوی ایما *
زن - متاهل
1365-06-16
خراسان رضوی - مشهد
اسلام
سامسونگ
رنگ آبي- مطالعه- تفريح- دعا- فرستادن صلوات- مهربان پروردگار من؛ پروردگار زیبای من ، می دانم حتی دست خالی برگشتن از درگاهت؛ «بی حکمت» نیست ... مرا راضی بدار به رضای خودت
کاربر طلايي
107558 امتیاز

دنبال کنندگان

785 نفر

طرفداران

200 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه کاربر ارزشمند عضو برتر کاربر طلايي

کد QR شخصی

حرف دل آرامش * عسل بانوی ایما *:
_
سلام دوستان
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 5 دیدگاه لایک 14
+5
سلام سلام و هزاران سلام تقدیم تمام آنلاینهای ایما و دوستای خوبم {-156-}{-152-}
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 15
+6
سلام به همه برو بچ حالتون چطوره؟؟؟ امیدوارم خوب خوب خوب باشید{-152-}{-152-}{-145-}{-156-}{-156-}
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 12 دیدگاه لایک 13
+4
سلام روزگار بر وفق مراد {-152-}{-156-}{-146-}{-146-}{-121-}
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 7 دیدگاه لایک 16
+7
در زمان ها ي گذشته، پادشاهي تخته سنگی را در وسط راه قرار داد و براي اين که عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي کرد.

بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ گذشتند.

بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد.

حاکم اين شهرعجب مرد بي عرضه ايست و ...

با وجود اين هيچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.

نزديك غروب، يك روستايي که پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناري قرار داد. ناگهان کيسه اي را ديد که زير تخته سنگ قرار داده شده بود، کيسه را باز کرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا کرد.

پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:



"هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد"
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 5 دیدگاه لایک 25
+16
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.

خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!
چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده! در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چه می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت، چه عشقی! چه عشق قشنگی!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 20
+11
دکتر علی شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.
پروردگارا تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی . .
دیدگاه 6 دیدگاه لایک 19
+10
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.161.100.24