دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 26 لایک
meysam000

هر چیزی لازم بود بپرسید. [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
meysam000
مرد - مجرد
1361-09-25
اسلام
کارشناسی
رفته ام
نمیکشم
s60
504
مهندسی عمران
کاربر ايما
1231 امتیاز

دنبال کنندگان

29 نفر

طرفداران

26 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما

کد QR شخصی

حرف دل meysam000:
_
سندرم زندگی دوم
امضا نمیکنم
باید از تو ممنون باشم

باید مجسمه مقدس تورو بسازم تو میدونهای اصلی تهران به همه نشون بدم. تویی که شاید قدم گذاشتی به دیگرسو. شاید منی که تو سایه جان دادم .
اما تو کوچه و خیابون که راه میرم این روزا هر لحظه بیشتر به داشتنت تو دهنم به خودم میبالم.وقتی که دارم میان این مردم راه میرم که صبح و شب دارن دلار و سکه و بقیه چیزا رو با حرص میخرن و میفروشن و عصبانی میششن و خوشحال میشن جیغ میکشن و غمگین میشن . تو این آشوب که نیستی ببینی شبیه چه جنگلی شده.میدون فردوسی قشنگمون که همیشه قدم زنون میرفتم تا استانبول و برلن و هیچیم نمیخریدیم . نیستی تا توی چشمای حریص این مردم تشنه به دلار و سکه نگاه کنی و تموم بدنت یخ بزنه. چقدر خوب که نموندی تا این چیزای ترسناک و ببینی . هنوزم فردوسی و دروازه دولت و استانبول و منوچهری برات همونجور قشنگ بمونن .و با یادت دفن بشن. من تو تموم این شهر جنگلی که دیگه توش حس غربت دارم انگار که تو یه کشور غربی دارم تو خیابونای غریبه قدم میزنم هنوزم دنبال بوی تو چشمهام و میبندم .
ارز گرون شد ارزون شد .طلا گرون شد ارزون شد .

من تو این شهر هنوزم دنبال بوی تو میگردم و میگردم
امضا نمیکنم
بازم ماه رمضان . بازم تو نیستی . هنوزم دنبال هواییم که تو نفس میکشیدی
امضا نمیکنم
تولدت نزدیکه . تولدت مبارک ابدیت من
امضا نمیکنم
محرم 92

با مذهب یکم قصه داشتی.انقدر مثالای جورواجور از2000سال قبل و بلاهایی که به اسم مذهب سر آدم اومده بود میگفتی که جز سفسطه راهی واسه بحث باهات نبود.
محرم و صفر و کربلا.یا به قولت"جوک خنده داری که شاید واسه یه سریا آب نداشت اما برای خیلیا نون داشت"
اولین بار سخت بود جلو همچین حرفی واکنش نشون ندم.یکم تعصبی بودیم بالاخره. اما تصمیم گرفتم سکوت کنم.راستش اون موقع خیلی قضاوت بدی کردم دربارت
بعد از اون شب دیگه نه من حرفی زدم از محرم نه تو

شب اربعین بود.زیاد حوصله نداشتم
-سلام
+سلام
-میای بیرون؟
+آره (برا اولین بار سختم بود که برم بیرون)کجا؟
-خیابون بزرگمهر روبروی ساختمون40نیمکت سنگیه
یادم نیست نزدیک 7 بود انگار رسیدم
یه دست سیاه.شبیه یه عزادار از مراسم برگشته نشسته بودی رو نیمکت
بزرگمهر خلوت بود مثه همیشه
فقط نگاه کردیم و نشستم رو صندلی بدون سلام

یه کتاب دستت بود.شروع کردی به خوندن

و حسين با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت دهد

چشمهای خیست رویایی شد
-این آدم و میشناسی؟

منو ببخش برای قضاوتم
امضا نمیکنم
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 11
+2
مهم نیست آخرین زلزله ی زندگی ات چند ریشتر بود.

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی را از دست دادی.

مهم این است که دوباره از نو بسازی ،

جهانت را
زندگی ات را
باورت را
امضا نمیکنم
دیدگاه 6 دیدگاه لایک 12
+3
حتما قسمت اینطور بوده.حکمتی داشته.
قسمت و حکمت. این کلمات نفرین شده.
امضا نمیکنم
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 10
+1
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.145.83.79