دیجیتال ویترین
اشتراک VIP

توضیحات گروه

اפســـآس مے کنــــــم وقتـــے
مـــے نویســـم פֿבآ چشمهـــآیش رآ
مـــے گیـــرב.. . وقتـے مـے פֿـــوآنـم گوشهـــآیش رآ...פֿــــבآ هــــم ازפـــرفهـــآے تکـــرآرے ام פֿستـــہ شــــבه استــ

کاربران گروه

1647 نفر

طرفداران

490 نفر

آخرین بازديدکنندگان گروه

مدیران گروه

3 نفر

فروشگاه شارژ ایما

ملـפבے سـکـ ـפ تــ ــ

گروه عمومی · 1647 کاربر · 58765 پست · شناسه گروه: 1227 · دسته بندی: شخصی

شعار ملـפבے سـکـ ـפ تــ ــ :
_

مطالب ارسال شده در گروه ملـפבے سـکـ ـפ تــ ــ

ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

دلم هم دیگر با خودم راه نمـــــی آید!

قدم میزند در خیال تو . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
9 لایک:
sanaz
sanaz
وقتی که حرف می زنیم
بیشتر می خواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را.
کسی که قانع شده باشد،
کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد،
اصلا حرف نمی زند.

امضا: Mirror
5 لایک:
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

نوري به زمين فرود آمد

دو جاپا بر شن‌هاي بيابان ديدم

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جاپا ديده مي شد

شايد خطايي پا به زمين نهاده بود

ناگهان جاپاها براه افتادند

روشني همراهشان مي‌خزيد

جای پاها گم شدند ،

خود را از روبرو تماشا كردم

گودالي از مرگ پر شده بود

و من در مرده خود براه افتادم !

صداي پايم را از راه دوري مي‌شنيدم ،

شايد از بياباني مي‌گذشتم ؛

انتظاري گمشده با من بود !

ناگهان نوري در مرده‌ام فرود آمد

و من در اضطرابي زنده شدم

دو جاپا هستي‌ام را پر كرد !

از كجا آمده بود؟

به كجا مي‌رفت؟

هیچ نمیدانم . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
ali
ali
[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

تمام روز را در آئینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

آلوده کرده بود

دیگر نمیتوانستم

صدای کوچه ،

صدای پرنده ها

صدای گمشدن توپهای ماهوتی

و هایهوی گریزان کودکان

و رقص بادکنک ها

که چون حبابهای کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود میکردند

و باد ،

باد که گوئی

در عمق گودترین لحظه های تیرهء همخوابگی نفس میزد

حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا

فشار میدادند

و از شکافهای کهنه ، دلم را بنام میخواندند

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار ،

و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت ،

با دلم میگفت

نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی . . .

[لينک فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: Instagram me : ali.darvish.zadeh
*****samina*****
*****samina*****
سال جدید را بی تو .... همانند سال های قبل آغاز میکنم...
.هر جا هستی روزگارت خوش...
امضا: خواستم بهت چیزی نگم تا با چشام خواهش کنم درا رو بستم روت تا احساس آرامش کنم ... فقط شادمهر ...
7 لایک:
αɱιɾ ԋ.ρ
αɱιɾ ԋ.ρ
شروع شد تمام من
همين دليل انتهاست

#شاهين
#blue
امضا: بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش …!
αɱιɾ ԋ.ρ
αɱιɾ ԋ.ρ

دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور . . .
امضا: بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش …!
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.158.30.219