دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 23 لایک
navid


اطلاعات

سایر اطلاعات
navid
35394 امتیاز
عضو ويژه
1354-06-27
مرد - مجرد
اسلام
تهران -
فوق لیسانس
مدیر اداری و پشتیبانی
وزن: 65 - قد: 169
رفته ام

دنبال کنندگان

329 نفر

طرفداران

23 نفر

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

navid
navid
افسر راهنمایی راننده ی یک خودرو که با سرعت بسیار بالایی در اتوبان در حال حرکت بود رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.

افسر : می شه گواهینامه تون رو ببینم ؟
راننده : گواهینامه ندارم . بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.

افسر : میشه کارت ماشینتون رو ببینم ؟
راننده : این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !

افسر : این ماشین دزدیه؟
راننده : آره همین طوره ولی بذار یه کم فکر کنم ! فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می ذاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!

افسر : یعنی تو داشبورد یه تفنگ داری ؟
راننده : بله . همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .

افسر : یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
راننده : بله قربان همینطوره!

با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره. طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس آژیرکشان ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.

سروان : ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
راننده : بله بفرمایید !
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!

سروان : این ماشین مال کیه؟
راننده : مال خودمه جناب سرو
9 لایک:
navid
navid
لبخند خــــدا
در نفس صبح عیان است
بگذار خـدا دست به
قلبت بگذارد
امروزبرایش
پُر ِلبخند
وامید
است
هر کس‌که خـودش را
به خدایش
بسپارد
10 لایک:
navid
navid
گاهــے آدم می ماند
بین بودن یا نبودن
به رفتن که فکر می کنی
اتفاقی می افتد که منصرف می شوی
می خواهی بمانی
رفتاری می بینی که انگار باید بروی
و این بلاتکلیفی
خودش کلے جـــــــهنم است . .
10 لایک:
navid
navid
ک نیمه شب می شد ببینم عکس خوابت را..!!!
می گفتمت: بر دار از چهره ، نقابت را

تا بیشتر بشناسمت ای کمترین از خود
تا پی بری حال من و حال خرابت را

لب تشنه ی عشق از همیشه بودنم ، عشقست
می میرم و قدری ننوشم تا سرابت را

آغوش احساس ترا من ، پر نخواهم کرد
رویای وهم لحظه لحظه انتخابت را

ته مانده ی غمهای من ، نوش دل تنگم
- خوشتر ، که بندم مو به مو شرح شرابت را

بی پاسخم ، چشم ترا ، ابرو مکن نازک
می خواستی این زودتر گیری جوابت را ؟!

آرامشی از جنس عطر صبح می گیرم
ای بخت تیره حس کنم وقتی شتابت را

من شاعر با درد از دیرینه ، نزدیکم
با اینهمه می خواهم از دل اجتنابت را

خواهی که بیدارم کنی ، دست از سرم بردار
یا آنکه بردار از نگاه من ، نقابت را..
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.81.166.154