دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 124 لایک
فرهان

چیزی براگفتن ندارم نه شکسپیرا نه رامبراند یه ادم معمولی [درباره من]

اطلاعات

سایر اطلاعات
فرهان
وزن: 78 - قد: 175
بندرعباس
اسلام
کارشناسی
کارمند
معاف
نمیکشم
مخلص انسانیتم وبس شخص فرد گروه دین مذهب برام اصلا مهم نیست
عضو ويژه
35361 امتیاز

دنبال کنندگان

184 نفر

طرفداران

124 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

حرف دل فرهان:
_
چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چکارش کردید؟؟؟؟
گفت سرش را بریدیم !!
همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند :
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار میکند........ آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند باید سرش بریده شود.!!!

حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
جالبه
خیلیا مطلب میزارن ،عکس میزارن و....اما دیدگاه قفله،لایک قفله،پروفایل قفله!!!!!
این یعنی چی؟؟؟
حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
#التماس_تفکر

حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
صبح بخیر
با آرزوی بهترین ها
کسی نیست؟
برم رطب بچینم
حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
ساندن خبر ورود لشکر 47 به دستور سرجوخه ملک محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.

سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر 47 شوروی وقتی متوجه می‌شود که سربازان ایرانی کشته شده‌اند از پل آهنی عبور می‌کند و وارد خاک کشور می‌شود. او وقتی فهمید 48 ساعت است که تنها با 3 سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست 3 سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این 3 سرباز به‌خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر 47 ارتش دشمن صورت گرفت.بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است : آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.

درسال ۱۳۷۵ هجری شمسی آرامگاه این مرزبانان بازسازی شد و هر هفته مراسم ادای احترام توسط نیروی مرزبانی ناجا بر سر مزار این مرزبانان انجام می شود.

بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن
حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
‍ ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان‌شرقی خبر می‌دهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز می‌آید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره می‌کند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور می‌آید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش می‌گوید: «هرکسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم می‌شوند و می‌مانند.

هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک می‌کند و سرباز روس را از پای درمی‌آورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و 3 سربازش در می‌گیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است 48 ساعت به طول می‌انجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سید محمد رایی
حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
خوش گذشت
سپاسگزارم
حکایت عجیبیست حکایت ما بنده ها خدا می بیند و می پوشد بنده نمی بیند و می خروشد
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.162.118.107