دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 149 لایک
soori


اطلاعات

سایر اطلاعات
soori
زن - مجرد
1367-02-23
عضو ويژه
29257 امتیاز

دنبال کنندگان

168 نفر

طرفداران

149 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

دلبرا !
چون می روی
دل می رود
جان می رود ...

گر نیایی بی گمان
از عشق ایمان می رود ...
دیدگاه 8 دیدگاه لایک 12
+3
عجیب است که گاهی
رفتنِ یک نفر را برای چند لحظه تماشا می‌کنی ،
و بعد از آن ،
یک عمر از تمام آمدن‌ها بیزار می‌شوی ...!
انگار بعضی‌ها
آنقدر قدرت دارند که میتوانند با یک بار رفتنشان ،
تمام دنیا را در چمدانی با خودشان ببرند ...
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 13
+4
آدم ها ؛
موسیقی
فیلم
شعر نیستند
که نشنوید
نبینید
و نخوانید شان
به خیال اینکه بار دیگر
فرصت لذت بردن از آن قطعه را
خواهید داشت ..
بعضی ها را
در اولویت زندگی تان قرار دهید ؛
آن ها
یک بار می گویند دوستت دارم ،
در آغوش می گیرند و
دل می دهند ..
بی تفاوت نباشید ،
بعضی ها
تکرار نمی شوند ...
دیدگاه 2 دیدگاه لایک 12
+3
بیشتر آدم‌ها ،
در نوعی بی خبری همیشگی زندگی می‌کنند !
آن‌ها همیشه امیدوارند ،
که چیزی اتفاق بیفتد و زندگیشان را دگرگون کند !
حادثه‌ای، برخوردهای اتفاقی، بلیت برنده بخت آزمایی، تغییر سیاست و حکومت !
آن‌ها هرگز ،
نمی‌دانند که همه چیز از خودشان آغاز می‌شود !
دیدگاه 4 دیدگاه لایک 11
+2
آرام تر کمی؛
شاید این حوالی که
کنار هم اینهمه خوبید،
شاید این روز ها که غرقِ نگاه همید،
شاید اصلا این حوالی که
دست هایتان به هم گره خورده،
یک نفر دلش بی تابِ نبود کسی باشد!
اگر برای همید و کنار هم دلخوش ترینید،
اگر طعمِ دوست داشتنتان
شیرین ترین طعمِ دنیاست،
حواستان شش دانگ جمعِ هم باشد
اما کمی آرام تر فقط؛
شاید این حوالی کسی دلش
"کمی دوست داشتن خواست"
میانِ قرار های هر روزتان اما،
میان بی تابیتان برای هم اما
شاید کسی بی قرارِ کسی بود!
کسی شاید
بی تابِ جای خالی کسی بود!
کمی اگر میشود آرام تر قدر هم را بدانید!!
اینجا پُرند آدم هایی که
قدرِ حضورِ هم را ندانستند!
#سوگند
#قسمت_چهلم

مهرانم زد زیر خنده. گفت:
_"آره من ببوئم اونم از نوع ببو گلابی. راست میگی هیچ کس کاری رو که من کردم نمیکرد. الهه میخواست من مثل این آدمای جواد تازه به دوران رسیده‌ی بی‌عرضه برگردم بگم "اوا عزیزم کجا بودی تا حالا، من منتظرت بودم بیا بغلم عزیزم."
سوگند اگه یک صدم درصد هم شیطون تو جلد من میرفت الان من اینجا نبودم و الهه هم اون کار رو نمیکرد. اون موقع من به حرفش گوش میکردم و تو هم به من نمیگفتی ببو. میدونی میخوام یعنی با خدا حرف زدم. بهش گفتم:
_"خدایا جون منو بگیر یا پام برسه به ایران از همه‌ی دخترا انتقام میگیرم."
این حرفا رو جدی میگفت و خط و نشون میکشید. یه دفعه ته دلم خالی شد. ازش ترسیدم. یعنی واقعاً میخواست از همه انتقام بگیره؟ دلم میخواست همین جوری بمونه. بهش گفتم:
_"نه مهران تو خوبی. ببو هم نیستی من داشتم شوخی میکردم. خواهش میکنم
از این حرفا نزن. داری منو میترسونی."
ساکت شد. بعد با صدای آرومی گفت:
_"سوگند، ازم ترسیدی؟ من که با تو کاری ندارم. منظورم که به تو نبود."
_"میدونم مهران، ولی نمیخوام که به خاطر کار اشتباه یه دختر دیدت نسبت به همه بد بشه. خواهش میکنم خودت
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
#سوگند
#قسمت_سی_و_نهم

رفتیم خونه ایمان اینا. اونا همش میرفتن بیرون. اما من ترجیح میدادم که توی خونه بمونم. تنهایی راحت‌تر بودم. تا این که یه بعدازظهر وقتی همه داشتن میرفتن بیرون خواهر کوچیکه الهه رو میگم گفت من نمیام میخوام بمونم خونه چه میدونم میخوام فلان سریالو نگاه کنم. اونام یکم اصرار کردن اما دیدن که نه واقعاً میخواد بمونه خونه. اونام گفتن باشه."
_"یعنی تو با اون موندین تو خونه؟ تنها؟"
مهران:"آره بابا. دفعه‌ی اول که نبود یعنی قبلا وقتی اونجا بودم یه دفعه ایمان اینا با کل خونوادش اومدن شمال خونه‌ی من. یه هفته موندن. این الهه امتحان داشت. بعد از یه هفته اومد. اونام میخواستن برگردن تهران. گفتن الهه یه هفته بمونه خونه‌ی من بعد از یه هفته که حال و هواش عوض شد بیاد تهران.
من گفتم: بله. الهه خانم تنها تو خونه‌ی من؟ گفتم: بفرمائید این کلید خونه. اینم یخچال پر. هر چی میخواید هست تو خونه. من با شما میام تهران. بهشون برخورد گفتن اگه تو راحت نیستی ما الهه رو نمیزاریم اینجا مجبوری گفتم باشه بمونه منم میمونم پیشش. اما صبح به صبح میرفتم بیرون و شبم به بهانه‌ی این که شرکت کار دارم یا شرکت میخوا
دیدگاه 7 دیدگاه لایک 7
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.103.13