دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
آفلاین 146 لایک
soori


اطلاعات

سایر اطلاعات
soori
29121 امتیاز
عضو ويژه
1367-03-23
زن - مجرد

دنبال کنندگان

165 نفر

طرفداران

146 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

فروشگاه شارژ ایما

soori
soori
خوبه ی نظر خواهی کردمااا بابا ی جوابی میدادید حداقل مثلا لایک خالی ک چی:(
8 لایک:
soori
soori
نظرتون درمورد این جمله چیه؟؟؟


حواست باشه 
وقتے ڪسی بهت میگه نمیخوام ڪسی از دوستیمون باخبر باشه 
یعنے اینڪه 
تو اینقد واسم ڪوچیڪی 
ڪه دوس ندارم 
موقعیت های بزرگترمو از دست بدم.
10 لایک:
soori
soori
#سوگند
#قسمت_سی‌ام

آدم به قیافه عادت میکنه اما این صدا و شخصیته که همیشه تو ذهن آدم باقی میمونه. نمیدونم چرا اینقدر زود حرفاشو باور کردم. چرا فکر میکردم اگه بره دیگه برنمیگرده. بهش گفته بودم:
_"مهران فکر میکنم دلم برات تنگ بشه."
گفت:
_"فکر نکن مطمئن باش."
از کجا اینقدر مطمئن بود؟ یعنی خودش فهمیده بود که برام مهم شده و همش تو ذهنمه. نمیدونم. فردا امتحان داشتم اما هیچی نخونده بودم. اصلا هم نمیتونستم بخونم تو مغزم نمیرفت. همه‌ی حواسم پیش مهران بود. ازش خواستم اگه میشه قبل از پروازش یهsms بهم بده تا من بدونم که داره میره.
دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت. فکرم مشغول بود. اعصابم خورد شده بود. تابلو ناراحت بودم. گفتم بهتره بخوابم تا یکم آروم بشم. میدونستم که بخوابم فردا صبح بیدار میشم وقتی که مهران رفته. چشمامو بستم. یه ساعتی طول کشید تا خوابم برد. اما چه خواب آشفته‌ای. ساعت 1:15 بود که با صدای sms از خواب بیدار شدم. مهران بود.
دو کلمه گفته بود.
_"خوابیدی سوگند؟"
_" سلام خوبی؟ واسه تو بیدارم. تو خوابت نمیومد مگه؟"
مهران گفته بود که خستست. فکر کرده بودم که تا الان خوابیده باشه. اما
6 لایک:
soori
soori
#سوگند
#قسمت_بیست_و_نهم

_"تو با گوشیت چی کار میکنی که موجود نمیباشی آخه من نمیتونم بگیرمت."
_" آقای مهران میشه گوشیت رو درست کنی؟ لطفاً که دسترسی بهتون امکان پذیر باشه. من هنوز دارم از فضولی میمیرم. میشه صدای دوستانتونو بشنوم. لطفاً."
_" هنوز نرفتی داری منو فراموش میکنی و جواب smsهامو نمیدی. مطمئن نیستم بعد یه ماه اصلا یادت باشم. جای بسی شگفتیه که تو خاطرت بمونم."
این چند تا sms و پشت سر هم در عوض پنج دقیقه فرستادم. دو دقیقه از sms آخرم گذشته بود که دیدم زنگ زد.
سلام و علیک کردیمو گفتم:
_"چه عجب شما گوشیتونو یه نگاه کردید. واقعاً که این جوری قول دادی که فراموشم
نکنی؟"
_" تو راه بودم. نتونستم جوابتو بدم. ایمانم تنها اومده داریم میریم دنبال عتیقه‌ها."
دهنم باز مونده بود گفتم:
_"مهران، بی‌ادب جلوی داداشه به خواهراش میگی عتیقه؟"
_" بابا ایمانم خودش میدونه که اونا عتیقن. مشکلی نیست."
یکم با هم حرف زدیم بعد به ایمان گفت یه جا نگه داره تا از یه مغازه یه چیزی بخره. ایمان نگه داشت.
پیاده شد و گفت:
_"ببخشید. این ایمان یکم فضوله نمیخواستم جلوش حرف بزنم. خب شاید این آخ
5 لایک:
soori
soori
#سوگند
#قسمت_بیست_و_هشتم

_" برو بابا اصلا خوشم نمیاد ازشون عتیقه‌ها. 19,21,24 و 26 سالشونه اسماشونم المیرا، الیزا، الهه، آلاله هست. کوچیکا قیافشون بهتر از بقیست یعنی خوشگلن الهه و آلاله رو میگم. دلم نمیخواد با این عتیقه‌ها برم."
تو دلم خیلی خوشحال شدم که به اینا میگه عتیقه. کلی ذوق کردم که ازشون خوشش نمیاد. اما گفته بود دو تای آخری خوشگلن. خوب چرا چشمش اونا رو نگرفته تا الان. خوب هرکسی که بود لااقل از اینکه با اینا بره مسافرت خوشحال میشد یعنی نرمالش این بود اما مهران چرا این جوری نبود برام عجیب بود. بهش گفتم:
_"مهران یکم داری ببو بازی درمیاری. آخه موقعیت به این خوبی بابا ننه هه راضی داداشه راضی خودشون دارن به زور میبرنت. فکر میکنم مامانه واست خیالاتی داشته باشه. تا یکی از دختراشو بهت نندازه ول بکنت نیست.
مهران داشت میترکید از خنده. گفت:
_" نه بابا اینا خیلی راحتن برام مثل خواهرامن. جوریه که من میرم اونجا با همه دست میدمو روبوسی میکنم. این جوریام نیست. "
_" خره، تو به اونا میگی خواهر اونا که به تو نمیگن برادر، مگه مغز خر خوردن. پسر به این خوبی جوون، خوشگل، خوش قیافه، پولدار
6 لایک:
soori
soori
#سوگند
#قسمت_بیست_و_هفتم

گرفتم خوابیدم. فردا صبح رفتم دانشگاه. ساعت 10 امتحان داشتم. رفتم یکم با بچه‌ها رفع اشکال کردیم و رفتیم سر جلسه. امتحان بدی نبود. اما زیادم راضی نبودم. یه کوچولو سخت بود. منتظر موندم تا بقیه هم امتحانشونو بدن و بیان بیرون بعد همه با هم برگشتیم خونه. گرفتم خوابیدم که بعد بیدار شم درس بخونم. فکر کردم که شب باید بیدار بمونم چون در طول ترم اصلا این درسو نخونده بودم. یه درس عمومی بود. استادشم سر کلاس بیشتر صحبتهای دیگه میکرد تا درس دادن. ساعت 3 مامانم بیدارم کرد گفت دارم میرم بیرون. گفتم باشه.
خواستم دوباره بخوابم دیدم دیگه خواب از سرم پریده. از دست مهران شاکی بودم. یعنی چی؟ اگه من sms نمیدادم اونم حالمو نمیپرسید. یه sms دادم که ازش گله کنم.
_" سلام حال شما.یعنی رفتی مسافرت باید همه رو فراموش کنی؟ زنگیدن پیشکش یه sms که میتونستی بدی. من sms ندم تو هم نمیدی دیگه؟"
_" سلام من که نمیدونم تو چه موقعیتی قرار داری که sms بدم یا بزنگم. اما تو چه طور هر وقت که بیکار میشی یاد ما میکنی من باهات قهرم."
واقعاً که دست پیش گرفته بود که پس نیوفته. حرف خودمو به خودم پس
6 لایک:
soori
soori
#سوگند
#قسمت_بیست_و_ششم

مهران:" بشین درستو بخون مگه امتحان نداری. اینقدر دنبال قیافه نباش. قیافه هر شخصی واسه خودش ارزش داره همین که زندس بهترین نعمته حالا هر شکلی میخواد باشه."...
_"موافقم. حرفت کاملا متینه منم که همین رو گفتم . مزاحمت نمیشم. برو به کارت برس مرسی. فعلا."
این sms دادن‌ها تا حدود سه طول کشید. بعد رفتم سر درسم. یه دو ساعت و نیم که درس خوندم واسه استراحت رفتم چایی بخورم و یکم با مامانم حرف بزنم. بعدش دوباره اومدم روی درسام. یه دفعه دیدم که مهران sms داد.
_"ماشالله چه تلاشی! مگه نگفتم درس بخون گرفتی خوابیدی. آفرین حتماً موفق میشی."
تعجب کردم. یعنی چی خوابیده، من که بیدارم اصلا اون از کجا فهمیده که من خوابم؟
_" کی گفته که من خوابم رفتم چایی بخورم. یکم پیش مامانم نشستم تنها بود. استراحت کردم. حالا اومدم دوباره شروع کنم. یعنی استراحتم نکنم؟؟؟"
_" ببخشید چرا میزنی. خواب بودم، خواب دیدم که تو خوابیدی درس نمیخونی یهو از خواب پریدم تا از خواب ناز بیدارت کنم."
_" وای ببخشید که حتی نمیذارم بخوابی شرمنده. حالا از دستم خواب راحتم نداری. خیلی معذرت میخوام. متأسفم. م
7 لایک:
صفحات: 1 2 3 4 5 آخرین صفحه
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.81.71.68