دیجیتال ویترین اشتراک VIP
آفلاین 149 لایک
soori


اطلاعات

سایر اطلاعات
soori
زن - مجرد
1367-02-23
عضو ويژه
29257 امتیاز

دنبال کنندگان

168 نفر

طرفداران

149 نفر

بازديدکنندگان پروفايل

توضیحات
vip

مدال های کاربر

کاربر ايما عضو رسمي کاردان عضو فعال حرفه اي عضو ويژه

کد QR شخصی

soori
soori
1397/01/14 - 10:44 توسط موبایل
#سوگند
#قسمت_بیست_و_ششم

مهران:" بشین درستو بخون مگه امتحان نداری. اینقدر دنبال قیافه نباش. قیافه هر شخصی واسه خودش ارزش داره همین که زندس بهترین نعمته حالا هر شکلی میخواد باشه."...
_"موافقم. حرفت کاملا متینه منم که همین رو گفتم . مزاحمت نمیشم. برو به کارت برس مرسی. فعلا."
این sms دادن‌ها تا حدود سه طول کشید. بعد رفتم سر درسم. یه دو ساعت و نیم که درس خوندم واسه استراحت رفتم چایی بخورم و یکم با مامانم حرف بزنم. بعدش دوباره اومدم روی درسام. یه دفعه دیدم که مهران sms داد.
_"ماشالله چه تلاشی! مگه نگفتم درس بخون گرفتی خوابیدی. آفرین حتماً موفق میشی."
تعجب کردم. یعنی چی خوابیده، من که بیدارم اصلا اون از کجا فهمیده که من خوابم؟
_" کی گفته که من خوابم رفتم چایی بخورم. یکم پیش مامانم نشستم تنها بود. استراحت کردم. حالا اومدم دوباره شروع کنم. یعنی استراحتم نکنم؟؟؟"
_" ببخشید چرا میزنی. خواب بودم، خواب دیدم که تو خوابیدی درس نمیخونی یهو از خواب پریدم تا از خواب ناز بیدارت کنم."
_" وای ببخشید که حتی نمیذارم بخوابی شرمنده. حالا از دستم خواب راحتم نداری. خیلی معذرت میخوام. متأسفم. م
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
soori
soori
1397/01/8 - 14:01 توسط موبایل
تا قسمت ۲۵ رو بخونید بقیه داستان رو بعد از تعطیلات نوروز ادامه میدم
شاد و خوش و سلامت باشید دوستان
دیدگاه 5 دیدگاه لایک 7
soori
soori
1397/01/8 - 13:59 توسط موبایل
#سوگند
#قسمت_بیست_و_پنجم

_"صدای من با قیافم خیلی فرق میکنه. ترجیح میدم یه صدا بمونم چون تأثیرش بیشتره. ولی هر جور دوست داری. من حرفی ندارم." ...
_" چیه مگه خیلی خوشگلی که از قیافت تعریف میکنی؟"
_" اتفاقاً قیافم معمولیه. قیافه خیلی برات مهمه؟"
_" خوبه قیافت معمولیه. من که قیافم مسخرست. اگه ببینی فکر کنم سکته کنی میخوای واست تجسم کنم؟
کپل،کچل، بیریخت. لنگو یه چشمم جاش خالیه دماغ دراز لب افتاده و باد کرده یه پا دراز یه پا کوتاه یه دست کج تازه یه شصتم ندارم. بسه یا بازم بگم فکر می کنم تا الان سکته کرده باشی دیگه نیازی به دیدن نیست درسته؟"
خیلی برام جالب بود. کنجکاوی داشت خفم میکرد. نمیدونستم چه شکلیه اما فکر میکردم داره چاخان میکنه یعنی تابلو بود. داشتم از خنده میمردم.
_" نه تازه جالب شده باید خیلی باحال باشی خوشم اومد. در ضمن قیافه اصلًا مهم نیست آدم با قیافش که زندگی نمیکنه. اخلاق و اعتماد مهمه."
_" درسته الان این حرفو میزنی بعد نظرت عوض میشه اگه یکی بیاد خواستگاریت اول به قیافش نگاه میکنی اونجاست که معرفت و صادق بودن معنی نداره میفهمی اینا همش حرفه."
_" مرد نباید خو
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 6
soori
soori
1397/01/8 - 13:57 توسط موبایل
#سوگند
#قسمت_بیست_و_چهارم

خیلی یه دفعه و ناگهانی بود. نمیفهمیدم چی شده ولی یه فکر اومد تو ذهنم یعنی همش بازی بود؟ اگر بازی نبود میتونست بهم خبر بده. چندان براش مشکل نبود.
اون کی بیدار شده بود خطشم فروخته بود. یه دفعه کجا رفت. اصلًا سر در نمی‌آوردم. یعنی اومده بود که فقط اذیت کنه و بره. اعصابم خورد شده بود. کلی فکر عجیب و غریب تو ذهنم بود. اینقدر فکر بود که نمیخواستم به هیچکدومشون حتی نگاهی بکنم هر کدوم به تنهایی باعث سر دردم میشد. گوشیمو گذاشتم روی سکوت و گذاشتمش توی اتاقم. در اتاقمو بستم و از اتاق اومدم بیرون و شروع کردم به درس خوندن. سعی میکردم که اصلًا سمت اتاقم نرم تا به گوشیم نگاه نکنم. باورم نمیشد که مهران بی‌خبر رفته باشه. اما یه جورایی با خودم تکرار میکردم که این یه بازی مسخره بود.
خودمو مشغول کردم. تا اینکه بابام اینا اومدن و ناهار خوردیم. بعد ناهار همه میخواستن بخوابن منم رفتم تو اتاقم.
روی تخت دراز کشیدم و مشغول درس خوندم شدم.
وسط درسم از اتاق رفتم بیرون که آب بخورم و بیام یکم طول کشید وقت برگشتنم دیدم دو تا مسیج دارم. نگاه کردم یه شماره مال خط تهران به نظر خیل
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
soori
soori
1397/01/8 - 13:55 توسط موبایل
#سوگند
#قسمت_بیست_و_سوم

خلاصه بعد از کلی حرف زدن خداحافظی کردیم آخه دیگه مامانم اینا پیداشون میشد و باید شام میخوردیم. گوشیم روی سکوت بود. منم رفتم از اتاق بیرون. بعد از شام که اومدم توی اتاقم دیدم سه تا sms برام اومده که همشون مهران بودن.
_" یه جوک بگم؟"
_" جواب ندادی یادم رفت."
_" جواب نده اشکالی نداره. حتماً سرت شلوغه خوش باشی."

_" تلافی میکنی؟ ببخشید تو اتاق نبودم. مامانم اینا اومده بودن و داشتن به خواهرم زنگ میزدن. اگه جوکت یادت نرفته بگو. زودتر تا فراموش نکردی باز."
دیدم جواب نمیده گفتم حتماً ناراحت شده. یهsms متنی براش فرستادم تا مثلًا از دلش در بیارم اما تحویل نگرفت.
گفتم خوب هر وقت بخواد خودش sms میده. حسابی تو فکر بودم. اصلًا از ذهنم خارج نمیشد. همش بهش فکر میکردم. شب وقتی میخواستم بخوابم براش یه sms دادم.
_" میدونم خونوادتو خیلی دوست داشتی. من نمیتونم کاری بکنم. محبت اونا چیز دیگه‌ایه. ولی خوشحال میشم منو به خواهری بقبولی تا کمکت کنم."
گرفتم خوابیدم. فکر نمیکردم جوابمو بده. از این sms منظوری نداشتم. فقط فکر کردم اگه جای خواهرش باشم میتونه باهام راحت‌
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 7
soori
soori
1397/01/8 - 13:41 توسط موبایل
سلام دوستای گل پارتای بعدشم بزارم یا وقت نکردید بخونید اخه ممکنه چند روزی نتونم پارتای دیگه بزارم
دیدگاه 7 دیدگاه لایک 6
soori
soori
1397/01/8 - 13:39 توسط موبایل
#سوگند
#قسمت_بیست_و_دوم

من که اصلًا سرمایی نبودم خودمو چسبوندم به بخاری و خوابیدم. موقع شام بیدارم کردن اونقدر خسته بودم و سردم بود که نای غذا خوردنم نداشتم. فقط زوری غذا خوردم و یه کمک کردم تا زودتر بریم خونه. کلی بیخوابی داشتم که میخواستم جبران کنم.
فردا صبح برای مهران یه sms تشکر میزدم تا دوباره ازش تشکر کنم.
صبح ساعت 9:40 براش sms زدم و گفتم:
- "سلام. خوبی؟ میخواستم دوباره تشکر کنم واقعاً زحمت دادم. نمیدونم چه طوری جبران کنم. به موقع رسیدم یکم دیگه تو این کوچه‌ها میموندم مقتول میشدم."
هرچی صبر کردم دیدم جواب نداد. زنگیدم دیدم گوشیش خاموشه. گفتم این همیشه روزا خوابه شبا بیداره پس چه جوری میره سرکار. ولش کردم و رفتم سر درسم. یکم درس خوندم و ناهار خوردم. ساعت 4 براش sms زدم و گفتم:
- "سلام خوبید؟ مثل اینکه دیشب خیلی خوش گذشته بهت. خوشحالم که دوستایی داری که با اونا خوشحال میشی. دیدی زندگی زیادم بد نیست. خوش بگذره."
عجیب بود بازم جواب sms منو نداد. نگران شدم. از طرفی گفتم شاید خیلی خوشه که نمیتونه جواب منو بده. یه کم صبر کردم. اما نزدیک ساعت 7 دیگه منفجر شدم. دوباره sms داد
دیدگاه 1 دیدگاه لایک 5
صفحات: 3 4 5 6 7 آخرین صفحه
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.198.103.13