دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
تا صبح باهاش حرف زدم...
گفتم من که براش میمردم؟
گفت نه! تو رای خودت می مردی.
گفتم من که برا دستیابیش با صدها نفر جنگیدم ... امیر . امین و سهراب . و . . .
گفت تو برای غرورت جنگیدی نه دستیابیش
گفتم اونموقع نت گسترده نبود... صد جا میدویدم برم یه نت پیدا کنم.
گفت اعتیادت شده بود نه دلتنگیت.
گفتم تو اتیش و گرما کیلومتر ها پیاده روی با شرجی و عرق و رنج..
گفت خب تو تنهایی شده بود برات یه بازی که تو غربیت بدوی ربطی به اون نداشت..
گفتم بابا با خیالش و داشتنش ارزوهامو پر دادم.. پروازو رها کردم
گفت اون شیطون بود خواست ردت کنه بازیت داد به اون ربطی نداره..
گفتم خب چرا الان اینجوری جلو چشام ..
گفت ببخشید شما؟؟؟
... و حرفی نموند.. خوابم برد...
امضا: فریاد
1396/11/6 - 12:38 · شناسه پست: 10876835 · گزارش تخلف

لایک شده توسط 6 کاربر

دیدگاه کاربران برای این پست
taravat

..//

1396/11/6 - 12:42 ·
رضا

اره خب... کبوتر با کبوتر باز با باز...

اینو بهت گفته بودم وقتی دکتر شدی {-29-}

البته به شوخی ...

ولی جدی شد.

1396/11/6 - 12:43 ·
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.92.150.98