دیجیتال ویترین اشتراک VIP
#سوگند
#قسمت_سی_و_هشتم

_"یعنی چی این حرف که داری میزنی؟"
مهران:"ام.. نمیدونم."
_"یعنی چی تو غیر از این قضیه به چیز دیگه‌ای فکر نمیکنی؟"
مهران:"چرا فکر نباید بکنم؟ ببین خودت خواستی بگم."
میخواستم خفش کنم. داشتم منفجر میشدم. با یه صدای یکم بلندتر اما عصبانی و محکم گفتم:
_"یعنی چی؟ چرا تا یه چیزی میشه میگی میخوام برم پیش خونوادم؟ فکر کردی چیزی درست میشه؟"
مهران:"ام... بمونم اینجا که چی بشه؟"
_" نه بری اونجا که چی بشه؟"
مهران:" چی بشه؟ ببین اون کسایی که ادعا میکردن واسه من، خب، یعنی واقعاً..."
_"ببخشید اون کسایی که ادعا میکردن که
واسشون مهمی یعنی تو براشون مهمی، ببخشید نمیخوام توهین کرده باشم ولی فکر نمیکنم براشون اون قدرها هم مهم باشی. اون جور که باهات رفتار میکردن."
مهران یه پوزخند زد و گفت:
_"هه نمیدونی دیگه چی کار کردن."
_"آره تو هم که نمیگی."
خندید و گفت:
_"میگم بهت. یه کاری بکن."
_"چی؟"
مهران:"میام اونجا. اونجا که نه. از همین جا کل چیزایی که اتفاق افتاده خوب برات مینویسم."
_"برام مینویسی؟"
مهران:"آره"
_"خب"
مهران:"مینویسم که خودتم حق میدی. خب"
_"چه جوری مینویسی یعنی sms میکنی برام

1397/02/15 - 12:50 · شناسه پست: 10922076

لایک شده توسط 8 کاربر

مشاهده دیدگاه ها صرفا برای کاربران عضو مقدور میباشد
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.196.26.1