دیجیتال ویترین اشتراک VIP
#سوگند
#قسمت_سی_و_نهم

رفتیم خونه ایمان اینا. اونا همش میرفتن بیرون. اما من ترجیح میدادم که توی خونه بمونم. تنهایی راحت‌تر بودم. تا این که یه بعدازظهر وقتی همه داشتن میرفتن بیرون خواهر کوچیکه الهه رو میگم گفت من نمیام میخوام بمونم خونه چه میدونم میخوام فلان سریالو نگاه کنم. اونام یکم اصرار کردن اما دیدن که نه واقعاً میخواد بمونه خونه. اونام گفتن باشه."
_"یعنی تو با اون موندین تو خونه؟ تنها؟"
مهران:"آره بابا. دفعه‌ی اول که نبود یعنی قبلا وقتی اونجا بودم یه دفعه ایمان اینا با کل خونوادش اومدن شمال خونه‌ی من. یه هفته موندن. این الهه امتحان داشت. بعد از یه هفته اومد. اونام میخواستن برگردن تهران. گفتن الهه یه هفته بمونه خونه‌ی من بعد از یه هفته که حال و هواش عوض شد بیاد تهران.
من گفتم: بله. الهه خانم تنها تو خونه‌ی من؟ گفتم: بفرمائید این کلید خونه. اینم یخچال پر. هر چی میخواید هست تو خونه. من با شما میام تهران. بهشون برخورد گفتن اگه تو راحت نیستی ما الهه رو نمیزاریم اینجا مجبوری گفتم باشه بمونه منم میمونم پیشش. اما صبح به صبح میرفتم بیرون و شبم به بهانه‌ی این که شرکت کار دارم یا شرکت میخوا

1397/02/15 - 12:53 · شناسه پست: 10922079

لایک شده توسط 7 کاربر

مشاهده دیدگاه ها صرفا برای کاربران عضو مقدور میباشد
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.80.96.153