دیجیتال ویترین اشتراک VIP
#سوگند
#قسمت_چهلم

مهرانم زد زیر خنده. گفت:
_"آره من ببوئم اونم از نوع ببو گلابی. راست میگی هیچ کس کاری رو که من کردم نمیکرد. الهه میخواست من مثل این آدمای جواد تازه به دوران رسیده‌ی بی‌عرضه برگردم بگم "اوا عزیزم کجا بودی تا حالا، من منتظرت بودم بیا بغلم عزیزم."
سوگند اگه یک صدم درصد هم شیطون تو جلد من میرفت الان من اینجا نبودم و الهه هم اون کار رو نمیکرد. اون موقع من به حرفش گوش میکردم و تو هم به من نمیگفتی ببو. میدونی میخوام یعنی با خدا حرف زدم. بهش گفتم:
_"خدایا جون منو بگیر یا پام برسه به ایران از همه‌ی دخترا انتقام میگیرم."
این حرفا رو جدی میگفت و خط و نشون میکشید. یه دفعه ته دلم خالی شد. ازش ترسیدم. یعنی واقعاً میخواست از همه انتقام بگیره؟ دلم میخواست همین جوری بمونه. بهش گفتم:
_"نه مهران تو خوبی. ببو هم نیستی من داشتم شوخی میکردم. خواهش میکنم
از این حرفا نزن. داری منو میترسونی."
ساکت شد. بعد با صدای آرومی گفت:
_"سوگند، ازم ترسیدی؟ من که با تو کاری ندارم. منظورم که به تو نبود."
_"میدونم مهران، ولی نمیخوام که به خاطر کار اشتباه یه دختر دیدت نسبت به همه بد بشه. خواهش میکنم خودت

1397/02/15 - 12:56 · شناسه پست: 10922080

لایک شده توسط 7 کاربر

مشاهده دیدگاه ها صرفا برای کاربران عضو مقدور میباشد
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.196.26.1