دیجیتال ویترین
اشتراک VIP
#سوگند
#قسمت_چهلم

مهرانم زد زیر خنده. گفت:
_"آره من ببوئم اونم از نوع ببو گلابی. راست میگی هیچ کس کاری رو که من کردم نمیکرد. الهه میخواست من مثل این آدمای جواد تازه به دوران رسیده‌ی بی‌عرضه برگردم بگم "اوا عزیزم کجا بودی تا حالا، من منتظرت بودم بیا بغلم عزیزم."
سوگند اگه یک صدم درصد هم شیطون تو جلد من میرفت الان من اینجا نبودم و الهه هم اون کار رو نمیکرد. اون موقع من به حرفش گوش میکردم و تو هم به من نمیگفتی ببو. میدونی میخوام یعنی با خدا حرف زدم. بهش گفتم:
_"خدایا جون منو بگیر یا پام برسه به ایران از همه‌ی دخترا انتقام میگیرم."
این حرفا رو جدی میگفت و خط و نشون میکشید. یه دفعه ته دلم خالی شد. ازش ترسیدم. یعنی واقعاً میخواست از همه انتقام بگیره؟ دلم میخواست همین جوری بمونه. بهش گفتم:
_"نه مهران تو خوبی. ببو هم نیستی من داشتم شوخی میکردم. خواهش میکنم
از این حرفا نزن. داری منو میترسونی."
ساکت شد. بعد با صدای آرومی گفت:
_"سوگند، ازم ترسیدی؟ من که با تو کاری ندارم. منظورم که به تو نبود."
_"میدونم مهران، ولی نمیخوام که به خاطر کار اشتباه یه دختر دیدت نسبت به همه بد بشه. خواهش میکنم خودت

1397/02/15 - 12:56 · شناسه پست: 10922080 · گزارش تخلف

لایک شده توسط 7 کاربر

دیدگاه کاربران برای این پست
soori

_"میدونم مهران، ولی نمیخوام که به خاطر کار اشتباه یه دختر دیدت نسبت به همه بد بشه. خواهش میکنم خودت باش. من اون مهرانو دوست دارم. مهران ببو رو"

ساکت شد و چیزی نگفت، یه دفعه مامان صدام کرد و گفت تلفن کارم داره. به مهران گفتم میرم تلفن رو جواب بدم. تو هم لطفاً گوشیت رو درست کن. گفت:

_"نه، تلفنت که تموم شد برام sms بده. من زنگ میزنم برات."

گفتم باشه. رفتم تلفن و جواب دادم یکی از

دوستام بود. یه سؤال درسی ازم پرسیده بود جوابشو دادم. یکم وایسادم پیش مامانم آخه داشت باهام حرف میزد.حرفش که تموم شد برگشتم تو اتاقم. گوشیمو برداشتم و برای مهران sms زدم.

_"سلام خوبی؟ من اومدم. نه که من شاگرد اولم با معدلA بچه‌ها ازم اشکال میپرسن. گوشیتم درست کن لطفاً."

این smsمو چند بار فرستادم اما نمیرسید. گفتم یه sms دیگه بدم.

_" یکی بود یکی نبود... اون که بود تو بودی، اون که تو قلب تو نبود من بودم... یکی داشت یکی نداشت... اون که داشت تو بودی، اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم... یکی خواست یکی نخواست... اون که خواست تو بودی، اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم... یکی رفت یکی نرفت... اون که رفت تو بودی، اون که به جز تو دنبال هیچکی نرفت من بودم..."

_"سلام مهران، تمنا میکنم گوشیتو درست کن. Smsهام send نمیشه گوشیت هم که خارج شبکه است. چی کار کنم؟"

فکر کردم شاید ازم ناراحت باشه که رفتم واسه همینه که جوابمو نمیده.

_"مهران ازم ناراحتی؟ چرا جوابمو نمیدی؟گوشیتو چرا دست کاری کردی؟ دیگه smsهام بهت نمیرسه. مهران..."

_"مهران کجایی؟ smsام بهت نمیرسه"

هر کدوم از smsهامو چند بار فرستادم. یک

ساعت بعد، برام زنگ زد. داشتم سکته میکردم. کلی نگران شده بودم گفتم نکنه زده به سرش بیخبر یه بلایی سر خودش آورده. از مهران هر کاری بگی بر میاد.

_"الو سلام کجا بودی. چرا جواب smsهامو ندادی؟ گوشیتو چرا درست نکردی؟"

مهران:"سلام. صبر کن تا بگم. جایی نبودم. گوشیم خاموش شده بود. همین الان یه نگاه بهش کردم. دیدم sms ندادی گفتم حتماً کارت طول کشید منم وسایلمو جمع کردم راه افتادم برم بابلسر ویلامون. الانم تو راهم. گوشیم خاموش شده بود. چون دو کفه‌ای هست نفهمیدم. گفتم چرا sms ندادی. گوشیمو که وا کردم دیدم خاموش شده. روشن کردم هفت هشت تا sms با هم اومد. نصفشم تکراری بود."

_"کلی نگران شدم. چه قدر زود یاد گوشیت افتادی."

یکم با هم حرف زدیم. گفت گشنمه وسط راه وایساد تا هم یه چیزی بخوره هم قلیون بکشه قرار شد بعد از غذا خوردن بهم زنگ بزنه. داشتم درس میخوندم که دیدم sms داده.

مهران:"میگم تو نباید منو دوست داشته باشی. میفهمی من یه آدم ببوئم."

_"خب من ببوها رو دوست دارم. دلشون صاف‌تر از بقیه است. ادبشون هم بیشتره."

مهران:"آخه من اون ببو نیستم من از نوع گلابیم."

_"بهتر، من گلابی دوست دارم. میوه به این خوشمزگی دلتم بخواد گلابی باشی."

مهران:"آخه من باید چی باشم که ازم بدت بیاد."

مهران:"خوابیدی؟"

اولش فکر میکردم داره خودشو لوس میکنه که من نازشو بکشم. اما sms آخرش بهم برخورد. احساس کردم میخواد منو از سرش وا کنه. احساس کردم که دارم زیادی خودمو بهش میچسبونم. یه احساس بد. خیلی ناراحت شده بودم. براش sms زدم و گفتم:

_"مهران اولا گوشیتو درست کن. دوماً مجبور نیستی که برای اینکه از شرم خالص بشی این قدر به خودت توهین کنی و تبدیل به میوه بشی. اگه میخوای برم و دیگه خوشت نمیاد مزاحمت بشم فقط کافی بود بهم بگی. من دیگه زجرت نمیدادم. ولی بدون آقا مهران دلمو شکستی."

انتظار داشتم یه عکس العملی نشون بده اما

هیچی.

_"یادم رفت اینو بگم. امیدوارم هر جا که هستی با هرکس که هستی همیشه شاد و خوشحال باشی. من همیشه برای خوشبختیت دعا میکنم. ولی این انصاف نبود."...

1397/02/15 - 12:57 ·
طراحي و اجرا: MyParsi.com
جامعه مجازي ايـــما يک سايت کاربر محور است.
مديريت سايت مسئوليتي در قبال مطالب ارسالي کاربران ندارد.
آیپی (IP) شما: 54.162.224.176